رمان رویای من
رمان رویای من
فصل دوم
پارت ۵۳
دیانا: از خواب بیدار شدم دیدم ارسلان پیشم
نیست ارسلان کلی صداش زدم هیچ کی
جواب نداد نگرانش شدن زنگ زدم بهش
جواب نداد نزدیک ۲۰ بار پشت سر هم زنگ
زدم بهش نشستم رو مبل دستمو گذاشتم رو
صورتم که صدای در آورد
ارسلان: سلام
دیانا: بلند شدن رفتم سمتش اول سر و
صورتشو نگاه کردم بعد بدنشون دیدم سالمه
بعد تازه نگاهم به خرید های تو دستش افتاد خوبی
ارسلان: آره عزیزم خوبم رفته بودم خرید
دیانا: نگرانت شدم بیست بار بهت زنگ زدم
چرا خواب ندادی داشتم سکته میکردم
فصل دوم
پارت ۵۳
دیانا: از خواب بیدار شدم دیدم ارسلان پیشم
نیست ارسلان کلی صداش زدم هیچ کی
جواب نداد نگرانش شدن زنگ زدم بهش
جواب نداد نزدیک ۲۰ بار پشت سر هم زنگ
زدم بهش نشستم رو مبل دستمو گذاشتم رو
صورتم که صدای در آورد
ارسلان: سلام
دیانا: بلند شدن رفتم سمتش اول سر و
صورتشو نگاه کردم بعد بدنشون دیدم سالمه
بعد تازه نگاهم به خرید های تو دستش افتاد خوبی
ارسلان: آره عزیزم خوبم رفته بودم خرید
دیانا: نگرانت شدم بیست بار بهت زنگ زدم
چرا خواب ندادی داشتم سکته میکردم
- ۶.۴k
- ۲۹ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط