شاید این آخرین باری باشه که براتون مینویسم
شاید این آخرین باری باشه که براتون مینویسم
نمیدونم کجای راه رو اشتباه رفتم که همهچی اینقدر زود از دستم رفت
من فقط خسته شدم از تظاهر به خوب بودن از لبخند زدن وقتی دلم پر از حرفای نگفتهست از موندن توی جاهایی که دیگه جایی برای من ندارن
باورم نمیشه یه روزی برسه که بخوام از آدمایی خداحافظی کنم که یه زمانی فکر میکردم تا آخرش کنارم میمونن
اگه یه روز دلتون برای من تنگ شد اگه یه روز اسمی ازم جایی شنیدین یادتون بیاد یه نفر بود که با تمام وجودش دوستتون داشت حتی وقتایی که خودش بیشتر از هر کسی به دوست داشته شدن احتیاج داشت
ببخشید اگه یه جایی ناراحتتون کردم ببخشید اگه اون آدمی نبودم که انتظارش رو داشتین
فقط کاش میشد قبل از رفتن بفهمم واقعاً براتون مهم بودم یا فقط به موندنم عادت کرده بودین
و این رفتنم به هیچکس ربطی نداره
چون این ماه خیلی از نسبتام دیل نسبت زدن
من فقط خسته شدم
مراقب خودتون باشین امیدوارم زندگی باهاتون مهربونتر از چیزی باشه که با من بود
دوستون داشتم بیشتر از چیزی که تونستم به زبون بیارم
بدرود...
نمیدونم کجای راه رو اشتباه رفتم که همهچی اینقدر زود از دستم رفت
من فقط خسته شدم از تظاهر به خوب بودن از لبخند زدن وقتی دلم پر از حرفای نگفتهست از موندن توی جاهایی که دیگه جایی برای من ندارن
باورم نمیشه یه روزی برسه که بخوام از آدمایی خداحافظی کنم که یه زمانی فکر میکردم تا آخرش کنارم میمونن
اگه یه روز دلتون برای من تنگ شد اگه یه روز اسمی ازم جایی شنیدین یادتون بیاد یه نفر بود که با تمام وجودش دوستتون داشت حتی وقتایی که خودش بیشتر از هر کسی به دوست داشته شدن احتیاج داشت
ببخشید اگه یه جایی ناراحتتون کردم ببخشید اگه اون آدمی نبودم که انتظارش رو داشتین
فقط کاش میشد قبل از رفتن بفهمم واقعاً براتون مهم بودم یا فقط به موندنم عادت کرده بودین
و این رفتنم به هیچکس ربطی نداره
چون این ماه خیلی از نسبتام دیل نسبت زدن
من فقط خسته شدم
مراقب خودتون باشین امیدوارم زندگی باهاتون مهربونتر از چیزی باشه که با من بود
دوستون داشتم بیشتر از چیزی که تونستم به زبون بیارم
بدرود...
- ۱.۱k
- ۱۸ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط