P
P: ⁵
به سمت محل عروسی حرکت کردند
Jong Kook: اونجا عادی رفتار کن!
Rosie: چطوری؟
Jongkook: جوری که شک نکنن ما اجباری ازدواج کردیم!
Rosie: اهوم
توجه: گایز عروسیشونو مخفیانه میگیرن و یه تیکه کاغذ وقت*
......... دوشیزه لیدی پارک رزان ایا حاضرید در کنار مستر جئون جونگکوک در سختی ها و شادی ها کنار ایشان باشید؟
Rosie: ب.. بله
........... اقای جئون؟
Jongkook: اهوم
سپس شمارا زن و شوهر مینامم
یکی یکی صدای دست زدن ها به گوش رسید. ایا این پایان زندگی رزی بود؟ ایا جونگکوک و رزی میتونن همو تحمل کنن و زندگی خوشی بسازن؟
*حال ندارم بنویسم عروسی کردنو تموم شدو رفتن خونشون*
تق تق
Rosie: ب... بله؟
Ajoma: بانو اقای جئون احضارتون کردند
Rosie: برو الان میام
Ajoma: چشم*رفت
هوفی کشید و به سمت اتاق جونگکوک راهی شد...نفس عمیق کشید و در زد
Jongkook: بیا*بم و دورگه*
Rosie: با من کاری داشتین؟
Jongkook: بیا جلو
Rosie:........
با فالو کردن منو خوشحال میکنین کویین هام🫧🩰🎀💓
به سمت محل عروسی حرکت کردند
Jong Kook: اونجا عادی رفتار کن!
Rosie: چطوری؟
Jongkook: جوری که شک نکنن ما اجباری ازدواج کردیم!
Rosie: اهوم
توجه: گایز عروسیشونو مخفیانه میگیرن و یه تیکه کاغذ وقت*
......... دوشیزه لیدی پارک رزان ایا حاضرید در کنار مستر جئون جونگکوک در سختی ها و شادی ها کنار ایشان باشید؟
Rosie: ب.. بله
........... اقای جئون؟
Jongkook: اهوم
سپس شمارا زن و شوهر مینامم
یکی یکی صدای دست زدن ها به گوش رسید. ایا این پایان زندگی رزی بود؟ ایا جونگکوک و رزی میتونن همو تحمل کنن و زندگی خوشی بسازن؟
*حال ندارم بنویسم عروسی کردنو تموم شدو رفتن خونشون*
تق تق
Rosie: ب... بله؟
Ajoma: بانو اقای جئون احضارتون کردند
Rosie: برو الان میام
Ajoma: چشم*رفت
هوفی کشید و به سمت اتاق جونگکوک راهی شد...نفس عمیق کشید و در زد
Jongkook: بیا*بم و دورگه*
Rosie: با من کاری داشتین؟
Jongkook: بیا جلو
Rosie:........
با فالو کردن منو خوشحال میکنین کویین هام🫧🩰🎀💓
- ۱.۲k
- ۰۴ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط