{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اعا سلام دخترم خوب جیمین از اینجا رفت

÷ اعا سلام دخترم خوب جیمین از اینجا رفت...
× چی ...
× با بغض لعنتیم به سمت اتاق جیمین رفتم سریع درو باز کردم که با خالی بودن اتاق جیمین مواجه شدم اشکام شروع به ریختن کرد من.... دوباره عاشقش شدم ولی اون دیگه نیست ... روی مبل نشستم و همینجوری گریه‌ میکردم که متوجه کاغذی روی میز شدم خم شدم و نامه رو برداشتم.... کاغذ رو برگردوندم که با خودکار ابی نوشته بود ‌.... نامه جیمین...‌ سریع نامه رو باز کردم که نوشته بود...

نامه:
_ سلام ات من حالت خوبه... دلم برات خیلی تنگ میشه... ببخشید بدون خداحافظی رفتم.... راستش فقدر خواستم بگم من هیچ وقت بهت خیانت نکردم ... اونا منو مجبور کردن ... اون روزی که داخل چادر وینتر بهم گفت عاشق تو بشم و بعدش ولت کنم تا انتقام اون کار هایی که توی دانشگاه کردی رو پس بدی ولی به مرور عاشقت شدم ... روز سه‌شنبه که خواستم بیام پیشت پدرم گفت باید برم پیش اون چون باهام حرفی داره ... اول مخالفت کردم ولی بعدش مجبورم کرد که برم وقتی به عمارتمو رسیدیم با وینتر و پدرم رو به رو شدم ...پدرم گفت که وینتر دختر عموم هست و باید تو رو ول کنم و با وینتر باشم... اولش با مخالفت مواجه شدند... ولی بعدش پدرم گفت اگه ولت نکنم تورو میکشه ‌..... کشتن آدم براش کار آسونی بود ... من مجبور بودم عشقم... نتونستم مخالفت کنم ... ولی همیشه از دور مواظبت بودم.... بعد از اون باهات سرد شدم تا تو از من بدت بیاد.... من مجبور بودم چون که نمی تونستم مرگ تورو ببینم .... بعد از ۷ ماه متوجه شدم سرطان دارم.... تصمیم گرفتم از خانوادم جدا بشم و بیام توی اخرای عمرم پیشت وقتی به خونتون اومدم و دوباره تورو دیدم خیلی ذوق کردم.... اما تو گفتی ازت بدم میاد و متنفری ... بعد از یک ماه اجوما هروز بهم ساکی رو میداد که داخلش دارو برای سرطانم بود... یک ماه بعدم که بیماریم بیشتر شد مجبور شدم به پاریس برم برای درمان بیماریم ولی امیدی به زنده موندم ندارم....وقتی فهمیدم دوباره بهم دل بستی باهات سرد برخورد کردم تا بیشتر از این وابسته من نشی.... این کل ماجرا بود...اگه دیگه من نبودم عاشق یکی دیگه شو ... و منو فراموش کن ... شاید یک روز برگشتم ولی اگه زنده باشم دوستتت دارم اتم ...
پایان نامه :
× هق هق هام بیشتر شده بود با صدای بلند گریه میکردم.... این همه مدت جیمین رو قضاوت کردم .... خودمو نمیبخشم .... قول میدم جیمین قول میدم عاشق هیچ کس جز تو نباشم ....

۲ سال بعد :
× دوباره به خونه برگشتم و وارد اتاقم شدم .... دوسالی از رفتنش میگذره اوایل به پاریس رفتم ولی نتونستم پیداش کنم.... دو سال میشه که برنگشته ... کجایی جیمین... حتا نمی دونم زنده هست یا نه.... لباسمو با لباس دیگه ای عوض کردم ... وقتی دلم برای جیمین تنگ میشه به ساحل میرم و با خاطراتی که داشتیم گریه میکنم شاید حداقل آروم بشم ...اشکام بی اختیار می‌ریخت... از اتاق اومدم بیرون و در خونه رو باز کردم از خونه اومدم بیرون که متوجه کسی که کنار دیوار خونه نشسته بود شدم.... صورتش معلوم نبود .‌‌‌... اولش گفتم شاید گدایی هست و بی توجه بهش به راهم ادامه دادم ولی با صدایی که شندیم با تعجب برگشتم.... سرشو اورد بالا که با جیمین مواجه شدم.... اشکام شروع کرد به ریختن.... و پریدم بغلش ... آروم سرمو نوازش می‌کرد و گریه میکرد... اولین بار بود که گریه جیمین رو میدیدم
_ نفسم گریه نکن ... من اینجام
× خیلیییی نامردی ....فکر کردم مردیییی( گریه شدید ) چرا بهم سر نزدی چرا منو تنها گذاشتی ( گریه)
_ اوضاع خوبی نداشتم و.... الان اینجام .... اروم باش عشقم ... یک خبر خوب دارم برات ...
×.....
_ اگه نگام نکنی نمیگم ....
× سرشو میاره بالا
_ سرطانم از بین رفت
× واقعانی...
_ معلومه تا آخرش باهاتم دیگه....
× عاشقتم جیمین....‌
_ منم عاشقتم عزیزم ...

نویسنده: اونا باهام ازدواج کردن و تشکیل خانواده دادن دو تا بچه دختر و پسر بدنیا آوردن و خانواده ۴ نفر رو تشکیل دادن .... پدر جیمین فهمید وینتر هر شب زیر یکی هست اونو کشت و از جیمین معذرت خواهی کرد و ات رو عروسش معرفی کرد.... جیمین شرکت مدلینگ بزرگی زد .... و بعد از چند سال به ات گفت اون شبی که توی بار ... مردی که به ات پیشنهاد داد که زود دانشگاهش تموم بشه جیمین بود.... ⚘


سایه عشق یک واژه خیلی بزرگ و پر معنی برای همگان هست.... بعضی ها این واژه و کلمه رو درو می‌کنند و بعضی ها از این واژه غافل هستن ... واژه و سخنی پر معنی از عشقی هست که سرانجامش یا بهم رسیدن یا نرسیدن هست... زندگی تلخ و بعضی وقتا شیرین هست ... این به خود با بستگی داره که چطوری استفاده کنیم از اون ...🎀🍁


🧸پایان رمان سایه عشق 🍁


امید وارم این رمان رو دوست داشته باشین اولین رمان طولانی منو.... مرسی که حمایت کردید رمان جدید تو راهه
دیدگاه ها (۷۱)

رمان جیمین

تولد جیهوپ

رمان جیمین

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط