{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر ناتنی من

پدر ناتنی من...
part:⁶
ویو کوک:
قبل از دادن کیف بهش،وسایلش رو چک کردم.پد توش بود...پریود شده بود...ولی به روم نیوردم...بعد دادن کیف بهش رفتم پایین...که دیدم چند دقیقه بعد همونطور که زیر دلش رو گرفته بود اومد پایین،
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:جی یونگ...مشکلی...پیش اومده...؟
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:هوم...؟...نه...نه...
و بعد گوشی گرفت دستش،
𝗧𝗮𝗲𝗵𝘆𝘂𝗻𝗴:همونطور که میدونید،یونگی محموله اسلحه رو دزدیه...تقریبا پنج میلیارد وون پول محمولست...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:کوک،همه ی اینکارارو یونگی داره برای اینکه ازت انتقام بگیره میکنه...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:میدونم...میدونم...هنوز اطلاعات جمع نکرده...؟
𝗦𝗲𝗼𝗸𝗷𝗶𝗻:نه...هنوز نه....
𝗬𝘂𝗻𝗮:چه توقعی هم دارین از من...هنوز بهش نزدیک نشدم...یه بار باهاش رفتم سر دیت...
حال جی یونگ رو به راه نبود...سر جلسه پاشدم رفتم بیرون...
𝗧𝗮𝗲𝗵𝘆𝘂𝗻𝗴:کجا جئون...؟
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:الان میام...
رفتم مغازه...چند تا پد و خوراکی و قرص گرفتم براش...و برگشتم خونه...تا رفتم تو خونه...نایلون هارو بردم سمت جی یونگ...که با اون قیافه مظلومش بهم نگاه کرد...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:اینا مال منن...؟
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:اوهوم...
نایلون هارو باز کرد و با دیدن اونا با تعجب گفت...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴‌:ولی...از کجا...
رفتم پیش پسرا...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:خب...کجا بودیم...؟
------------------------------------
ساعت ¹⁰ شب به وقت سئول:
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:هیونگ میشه امشب اینجا بمونم...؟هیچکس تو عمارت نیست اخه...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:دوباره خدمتکارا رو فرستادی برن...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:ده...
𝗧𝗮𝗲𝗵𝘆𝘂𝗻𝗴:من اصلا حوصله شونو ندارم...با یه عالمه کتک درستشون کردم...الانم تو عمارت فقط صدای گریه میاد...من چی بمونم....؟
د اخه...من...خلاصه....واقعا از اون دوست جئون ترسیدم...خیلی ترسناکه...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:باشه باشه...مشکلی نیست...
𝗬𝘂𝗻𝗮:سوکجین اوپاااا میشه پیش جئون بمونیم...؟
𝗦𝗲𝗼𝗸𝗷𝗶𝗻:مشکلی ندارم....
اقاااا مگهههه اینجا مهمانسراستتتت...؟
ولش خیلی خوابم میاد...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:شب بخیر...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:شب بخیر بآنو...
فقط جیمینی جوابمو داد...د اخه گنده بک جواب بدههههه
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:برو تو اتاق من الان میام....
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:چ...چرا...؟
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:برو...
هعی...شب نشینی اینا کم بود کوک هم اضافه شد...
خلاصه رفتم تو اتاقم...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:هیونگ...این بچه ازت میترسه...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:چرا...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:یعنی هنوز متوجه لکنتش وقتی باهات حرف میزنه نشدی...؟
𝗧𝗮𝗲𝗵𝘆𝘂𝗻𝗴:فک کنم جیمین راست میگه...
𝗬𝘂𝗻𝗮:جئون اوپا به این قشنگی چرا اون دختره ازش بترسه...؟(با ناز و ادا)
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:یونا...جی یونگ اسم داره...
𝗬𝘂𝗻𝗮:اصن به من چه...(زیر لب گفت:دختره ی هرزه به چه جرعتی نزدیک کوک من میشه...؟)
"این حرف یونا،از گوش جیمین دور نموند،پس جیمین دستاشو مشت کرد‌...پاشو انداخت رو پاش و عصبی زبونشو تو دهنش تکون داد... و با خودش گفت:"
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:هع...هرزه که بیشتر خودتی جنده...نشونت میدم فرق هرزه و یه بآنو چیه...
همینطوری رو تخت نشسته بودم و منتظر کوک بودم که چیکارم داره...بلاخره کوک اومد...خودشو رو تخت پرت کرد و منو با دستش کشید و افتادم بغلش...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:ب...ببخشید...چ...را....بغلم‌کردی...؟
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:جوجه...تو از من بدت میاد...یا از من میترسی...؟
جوجه...؟...لقب خیلی قشنگی بهم داده بود...با حرفش لبخند زدم بعدش که سوال پرسید لبخندم محو شد...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:چ...چرا...اینجوری...فکر میکنی..؟
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:خب...هر وقت باهام حرف میزنی لکنت داری...
راست میگه...خب...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:نه...عادتمه...من...ازت خوشم...میاد....
و بعد تو بغلش خودمو چپوندم...و اونم دستشو محکم تر کرد...

الان داستان خوبه...قراره جی یونگ رو به خاک سیاه بنشونم....
قراره ۴ تا مرد سرش دعواشون بشه...
اسپویلللللل😔🤌🏻

امم...یه دو سه روزی پارت نمیزارم...چون چشمام بیش از حد درد میکنه و همینطور...فک میکنم چشمام داره ضعیف میشه...
خب....؟
شرطا:
۴۵ لایک ، ۵۰ کامنت..
دیدگاه ها (۱۳)

اسپویل:-------------------------_جونگکوک...تو....تو....چه غل...

پدر ناتنی من...part:⁷"یونا،از لای در به کوک و جی یونگ نگاه ک...

ادامه پارت ۵....𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:واقعا...؟ولی تو خیلی برای مافیا بودن...

پدر ناتنی من...part:⁵روی پله ها بودم که جئون رو دیدم که مبل ...

پدر تاتنی منpart:³⁸تهیونگ عاشق هانولل خر من شددههه اونوقت......

پدر تاتنی منpart:³⁷جی یونگ چیکار باید میکرد..؟جئون چجوری بای...

نام فیک:عشق مخفیPart: 6ویو ات*هه نیومده داره قلدری میکنه نشو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط