{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

His favorite friend

His favorite friend
Part4

ویو ات:

بعد از کارای باشگاه حدودا ساعت 3 ظهر شده بود و منم حسابی گشنم بود داشتم فکر میکردم یک پیتزا با مرغ سوخاری سفارش بدم
اما همینجوری که تو فکر بودم؛

یهو نوتیف اس ام اس کوک بالای صفحه گوشیم ظاهر شد:

ات ناهار خوردی؟

نوشتم:
نه هنوز

_کجایی؟
باشگاه
_بیست دقیقه دیگه اونجام، چیزی نخور تا بیام.
اوکی

حسابی گشنه بودم و واقعا دیگه احساس می‌کردم خون به مغزم نمیرسه اما هنوز فقط پنج دقیقه از تایمی که کوک پیام داده بود میگذشت

هدفنم رو گذاشتم و یک آهنگ پلی کردم و خودمو با کیسه بوکس مشغول کردم، نمیدونم چند دقیقه گذشته بود
که یهو متوجه شدم کیسه بوکس دیگه تکون نمیخوره
و از بغلش صورت جونگکوک نمایان شد

هدفنم رو در آوردم و یک خنده کوتاه کردم و گفتم:
هی کی اومدی؟!
_پنج دقیقه پیش تقریبا و البته با..

دستاشو بالا برد و با دوتا پلاستیک پر رو به رو شدم

_مرغ سوخاری تنننننند

وای کوووووووک مردم از گشنگی بیا بریم تو لابی(حقیقتا نمیدونم اون محوطه کافه طور چی اسمممشه) باشگاه بخووووریم!

چند دقیقه میشد که شروع به خوردن کرده بودیم و جونگکوک هر چند دقیقه یکبار متلک مینداخت بهم؛

_انگشتاتو نخوری یوقت 😂
_طفلکی مرغ سوخاریا که توی وحشی میخوریشون😂
_به چوخ نری بچه

منم چون حوصله دلقک بازیاشو نداشتم فقط بهش چشم غره میرفتم که یهو گوشی کوک زنگ خورد..

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۰)

بانو ویژه حمایت ششهههه! @asas.w

His favorite friendPart 3ویو ات: 20 دقیقه بعد..هرجور بود با ...

#تکپارتیویو جونکوک از ات خیلی بودم عصبی صد بار بهش گفتم با ...

احساس کردم دلم درد می‌کنه وای آخه الان چرا باید پریود شوم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط