{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پدر ناتنی من

پدر ناتنی من...
part:¹³

𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:خب بیا بغلم پرنسس...
دستامو باز کردم و جی یونگ خودشو پرت کرد تو بغلم و پاهاشو دور کمرم حلقه کرد...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:سلام پرنسس من...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:سلام جیمین شی...خیلی وقت بود ندیده بودمت...سنگین نیستم...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:خیلی هم سبکی...!
در ماشین رو براش باز کردم و نشست رو صندلی کنار راننده خودمم نشستم رو صندلی...
وقتی داشتم پرونده ی جی یونگ رو نگاه میکردم تاریخ تولدش رو دیدم...امروزه...پس براش یه سوپراز اماده کردم...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:کجا داریم میریم...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:امروز یه روز خاصه و من قراره در چند مرحله بهت چندین تا کادو بدم...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:تو از کجا...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:من یه مافیام خوشگلم...
اولین کادو رو از صندلی عقب برداشتم و دادم بهش...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:این اولیشه...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:واقعااا..؟؟؟
با ذوق بازش کرد و وقتی اون هدفون رو دید جیغ زد.‌.
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:دوسش...نداری...؟
همونجوری پرید بغلم و لپامو بوسید...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:من خیلی هدفون دوست دارمممم...یعنی کلا ارزوم بود...مرسی جیمینا...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:قربونت بشم من بآنو...
شروع کردم به رانندگی...اون هدفون رو گذاشت تو گوشش اهنگ گذاشت...خیلی ذوق داشت...گوشیم زنگ خورد و با دیدن اسم به جی یونگ گفتم...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:برای هدیه بعد....اهنگ رو تو هدفون زیاد کن و چشمات ببند خب...؟
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:باشه...!.
بعد گوشی رو جواب دادم...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:تو اونو کجا بردی...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:تو حتی تولدش هم یادت نیست...اونوقت ادعات میشه پدرشی و دوسش داری...؟تا شب بهت برش نمیگردونم...!
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:تولدش...امروز...بود...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:اره پدر نمونه...فعلا میخوام اونروز رو از تو سرش بپرونم...بای بای...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:جیمینننننن...!!!!
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:اووو راستی‌‌‌...اگه بفهمم امشب دستتو روی جی یونگ بلند کردی...بهت قول نمیدم ندزدمش...
𝗝𝘂𝗻𝗴 𝗸𝗼𝗼𝗸:تو چه زری زدی مرتیکهههههه
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:ببخشید ولی داریم به مکان مورد علاقه ی جی یونگ نزدیک میشم باییی
و گوشیو قطع کردم...اون دختر...خیلی مظلوم بی صدا به حرف من‌گوش داده بود...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:جی یونگگگگگ
زدم به شونش...که چشاشو باز کرد و هدفون رو برداشت...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:رسیدیم...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:نه...چشاتو ببند و فقط به من گوش کن...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:باشه...
چششو بست و بعد...رسیدیم...ماشین و نگه داشتم و پاشدم و رفتم سمت در جی یونگ...در رو باز کردم دستشو گرفتم...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:چشاتو باز نکن خب...؟
گرفتمش و بردمش جلوتر‌...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:این صدای جیغ و داد...چیه...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:یدقیقه...حالا باز کن....
با دیدن صحنه جلوش جیغ زد...اورده بودمش شهربازی...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:این بهترین...تولدمه جیمینااااا...!
سریع برگشت سمت من و بغلم کرد...از شدت ذوق زیاد اون لحظه فقط تنها کاری کردم بغل متقابلش بود...
سینه هاش...ایش...بعد ۲ مین جدا شد و بهش نگاه کردم...اون بچه واقعا مظلوم بود...ولی انگار...این صحنه...اشنا بود...دژاوو بهش میگفتن...؟
"جیمینی...شهربازی رو خیلی دوست دارم..."
کی اینو بهم گفته بود...؟
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:بریم...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:هر کدوم رو میخوای سوار شو...همرو سوار شو هوم...؟
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:وا...واقعا...؟
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:اوهوم...بریم...؟
---------------------
ویو ۴ ساعت بعد:
۴ ساعت بود اینجا بودیم...ساعت تقریبا...۸ بود...من برای ساعت ۹ تو کافه برنامه داشتم...
خیلی خسته بودیم ولی فقط یه صندلی خالی بود...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:...جیمین تو بشین من خسته نیستم...
یه فکری به سرم زد...نشستم...دست جی یونگ رو گرفتم و کشوندمش و نشوندمش رو پام...
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:و..ولی...
با نگاهم بهش فهموندم اشکال نداره...خیلی معذب بود...رو پام راحت نشسته بود...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:ببین...دلیل معذب بودنت رو نمیدونم...ولی...معذب نباش...فک کن...من...من...
بلاخره گفتمش...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:من...دو_ست پس_رتم راحت باش بغلم کن...نمیدونم قشنگ بشین...فقط معذب نباش خب...؟
𝗝𝗶_𝘆𝘂𝗻𝗴:تو...مطمئنی...؟
از خدام بود راحت بشینه...
𝗝𝗶𝗺𝗶𝗻:اوهوم...
یکدفعه جی یونگ پاشو دور کمرم حلقه کرد...قشنگ خودشو به د*ی//ک*م چسبوند...بغلم کرد و سرشو گذاشت رو شونم...چی...واقعا...؟ا...الان من تو اون حالتی بودم که...ارزوشو داشتم...؟حس...اون لحظه رو به هیچ حالتی نمیتونم...توصیفش کنم...دستمو از روی کمرش بردم روی با**س//ن*ش...و با**س//ن*ش رو نوازش میکردم....بعد ۵ مین حس کردم...شونم خیسه...

اقا...من بیشتر دارم رو کاپل جیمین و جی یونگ کار میکنم تا کاپل جونگکوک و جی یونگ...بهم بگید کدوم کاپل بهتره...و رو کدوم تمرکز کنم...
شرطا: ۳۰ لایک ، ۴۵ کامنت...
دیدگاه ها (۷۰)

پدر ناتنی من...part:¹⁵اون لحظه...خیلی دوست داشتم...اون صحنه ...

میزارمش تو کامنتا...در واقع دستم شکست...برای ۶۵ نفر فرستادمش...

پدر ناتنی من....part:¹²-------------------------------صبح سا...

از حمایتا...اصلا راضی نیستم...۳۰ نفر پارت اس///**ما///*ت رو ...

پدر تاتنی منpart:³⁸تهیونگ عاشق هانولل خر من شددههه اونوقت......

پدر تاتنی منpart:³⁷جی یونگ چیکار باید میکرد..؟جئون چجوری بای...

پدر ناتنی منpart:³⁹"هانول دقیقا شبیه ب جی یونگ بود‌...ی دختر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط