اومد وارد اتاقم شد ......فقط صدای نفس های کند و کشدار من
اومد وارد اتاقم شد ......فقط صدای نفس های کند و کشدار من به گوش میرسید و صدای خش خش در آوردن لباس هاش.
به آرومی کار میکرد،انگار واقعا از شکار لذت میبرد.
اول طعمه ش رو آماده میکرد و چشمای قهوه ای شو از روم بر نمیداشت.
وقتی روی تشک اومد با دیدن مانتوم نیشخندی زد:
-خوبه ...داری خلاقیت به خرج میدی
آدما تو فلاکت و بدبختی ستاره میشن
گرمای تنش اونقدر زیاد بود که گرم میشدم،دلم میخواست مثل پتو بکشمش روی تنم.
روم خیمه زد و خودش رو بین پاهام جا داد،دستاش مثل دو تا ستون محکم ۲ طرف بدنم قرار گرفته بود :
-چشمات و باز کن
خوشم نمیاد موقع رابطه چشم ببندی
باید ببینی شاپور چجوری میگادت
گفتم خواهش میکنم......
گفت گوه هم بخوری فایده نداره بر اون بابای حرومزادت هم از همین برنامه ها دارم الانم سفت نکن خودتو پاهاتو باز کن بزار امشبو لذت ببرم
اشکی که از گوشه چشمام چکید از روی بیچارگی بود. دلم برای خودم میسوخت:
-نمیتونم...لطفا
-پس دوست داری مجبورت کنم؟ من باید کیر کنم توت جانان میفهمی؟ بایدد
تنم ضعف کرده بود و تحمل درد نداشتم:
-جون ندارم...امشب نه...
-پس دعا کن زودتر حامله شی
هر شب همین بساطه انقدر کیر میکنم توت که حامله شی توله فریدون
خودم توی کثافت دست و پا میزدم، آخه چجوری یه طفل و به اون دنیا میاوردم.
وقتی خودش رو بین پاهام جا داد ریز ریز اشک ریختم
تنم درد میکرد اما شاپور بی رحمانه پاهام رو باز کرد و تن سفت شده ش رو به بدن خشکم مالید:
-خوبه که لذت نمیبری
اینجوری بیشتر درد میکشی
خودش رو که بیرحمانه داخلم فرو کرد از درد به کمرش چنگ زدم.
با اینکه ضعف داشتم صدای جیغم بلند شد.از ته دل جیغ میکشیدم.
جوری خودش رو داخلم میکوبید که انگار میخواست جونم رو بگیره.
زیر دلم تیر میکشید و درد وحشتناکی داشتم.
با التماس گفتم:
-تو رو خدا...دیگه نمیتونم
بذار برم
سرش رو پایین آورد و ته ریش های تیز تیزش رو روی پوست حساس گردنم کشید:
فقط صدای جیغت خیلی رو مخه جانان فقط ناله کن سر کیف کن منو
-چرا...چرا اینقدر... ازم متنفری؟
اینبار لب هاش رو روی گردنم حرکت داد و بالا رفت ،لاله گوشم رو به دندون کشید و آروم گفت:
-من ازت متنفر نیستم
کلا هیچ حسی بهت ندارم
ناخن هام رو که از توی تنش فرو کردم و چنگ گرفتم تا حداقل یکم خودم رو تخلیه کنم حالم اصلا خوب نبود.
اما اون غرق لذت شده بود و هیس کشداری کشید :
-اخ...چقدر تنگی تو دختر
حیف که فقط ۷ ماه میتونم بکنمت
تنم مور مور میشد وقتیکه ته ریش هاش رو روی پوست حساس گردنم میکشید،انگار بدنم طغیان کرده بود.
با احساسات بدنم درگیر بودم و اون بی توجه بهم فقط لذت میبرد و ضرباتش رو وحشیانه ادامه میداد.
بدنم زیر تن بزرگش میلرزید،قلبم تیر میکشید و نمیتونستم بهش بگم چه درد وحشتناکی دارم.
چون میترسیدم بیشتر اذیتم کنه.
من از درد ناله میکردم و اون از لذت.
دکتر بارها بهم گفته بود از رابطه های خشن دوری کنم. کاش میزاشتم اون پسره همونجا توی حیاطمون بهم تجاوز میکرد حداقل بعدش ول میکرد میرفت یا ممکن بود ازدواج کنم ن این هیولا ک اینجوری بیرحمانه هر شب باید براش ناله کنم آدمم انقدر سکسی خدایاااا این چی بود آفریدی
چشمام که سیاهی رفت دستم رو روی شونه ش گذاشتم و به سختی به عقب هلش دادم:
-درد دارم...یواش تر...
-هنوز از هوش نرفتی توله فریدون پس هنوز میتونی تحمل کنی
حرفاش تحقیرم میکرد و من از خجالت حتی نمیتونستم بهش نگاه کنم.
به آرومی کار میکرد،انگار واقعا از شکار لذت میبرد.
اول طعمه ش رو آماده میکرد و چشمای قهوه ای شو از روم بر نمیداشت.
وقتی روی تشک اومد با دیدن مانتوم نیشخندی زد:
-خوبه ...داری خلاقیت به خرج میدی
آدما تو فلاکت و بدبختی ستاره میشن
گرمای تنش اونقدر زیاد بود که گرم میشدم،دلم میخواست مثل پتو بکشمش روی تنم.
روم خیمه زد و خودش رو بین پاهام جا داد،دستاش مثل دو تا ستون محکم ۲ طرف بدنم قرار گرفته بود :
-چشمات و باز کن
خوشم نمیاد موقع رابطه چشم ببندی
باید ببینی شاپور چجوری میگادت
گفتم خواهش میکنم......
گفت گوه هم بخوری فایده نداره بر اون بابای حرومزادت هم از همین برنامه ها دارم الانم سفت نکن خودتو پاهاتو باز کن بزار امشبو لذت ببرم
اشکی که از گوشه چشمام چکید از روی بیچارگی بود. دلم برای خودم میسوخت:
-نمیتونم...لطفا
-پس دوست داری مجبورت کنم؟ من باید کیر کنم توت جانان میفهمی؟ بایدد
تنم ضعف کرده بود و تحمل درد نداشتم:
-جون ندارم...امشب نه...
-پس دعا کن زودتر حامله شی
هر شب همین بساطه انقدر کیر میکنم توت که حامله شی توله فریدون
خودم توی کثافت دست و پا میزدم، آخه چجوری یه طفل و به اون دنیا میاوردم.
وقتی خودش رو بین پاهام جا داد ریز ریز اشک ریختم
تنم درد میکرد اما شاپور بی رحمانه پاهام رو باز کرد و تن سفت شده ش رو به بدن خشکم مالید:
-خوبه که لذت نمیبری
اینجوری بیشتر درد میکشی
خودش رو که بیرحمانه داخلم فرو کرد از درد به کمرش چنگ زدم.
با اینکه ضعف داشتم صدای جیغم بلند شد.از ته دل جیغ میکشیدم.
جوری خودش رو داخلم میکوبید که انگار میخواست جونم رو بگیره.
زیر دلم تیر میکشید و درد وحشتناکی داشتم.
با التماس گفتم:
-تو رو خدا...دیگه نمیتونم
بذار برم
سرش رو پایین آورد و ته ریش های تیز تیزش رو روی پوست حساس گردنم کشید:
فقط صدای جیغت خیلی رو مخه جانان فقط ناله کن سر کیف کن منو
-چرا...چرا اینقدر... ازم متنفری؟
اینبار لب هاش رو روی گردنم حرکت داد و بالا رفت ،لاله گوشم رو به دندون کشید و آروم گفت:
-من ازت متنفر نیستم
کلا هیچ حسی بهت ندارم
ناخن هام رو که از توی تنش فرو کردم و چنگ گرفتم تا حداقل یکم خودم رو تخلیه کنم حالم اصلا خوب نبود.
اما اون غرق لذت شده بود و هیس کشداری کشید :
-اخ...چقدر تنگی تو دختر
حیف که فقط ۷ ماه میتونم بکنمت
تنم مور مور میشد وقتیکه ته ریش هاش رو روی پوست حساس گردنم میکشید،انگار بدنم طغیان کرده بود.
با احساسات بدنم درگیر بودم و اون بی توجه بهم فقط لذت میبرد و ضرباتش رو وحشیانه ادامه میداد.
بدنم زیر تن بزرگش میلرزید،قلبم تیر میکشید و نمیتونستم بهش بگم چه درد وحشتناکی دارم.
چون میترسیدم بیشتر اذیتم کنه.
من از درد ناله میکردم و اون از لذت.
دکتر بارها بهم گفته بود از رابطه های خشن دوری کنم. کاش میزاشتم اون پسره همونجا توی حیاطمون بهم تجاوز میکرد حداقل بعدش ول میکرد میرفت یا ممکن بود ازدواج کنم ن این هیولا ک اینجوری بیرحمانه هر شب باید براش ناله کنم آدمم انقدر سکسی خدایاااا این چی بود آفریدی
چشمام که سیاهی رفت دستم رو روی شونه ش گذاشتم و به سختی به عقب هلش دادم:
-درد دارم...یواش تر...
-هنوز از هوش نرفتی توله فریدون پس هنوز میتونی تحمل کنی
حرفاش تحقیرم میکرد و من از خجالت حتی نمیتونستم بهش نگاه کنم.
- ۱۱.۶k
- ۰۷ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط