{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#playmate2 p¹⁰²

#playmate2 p¹⁰²
□●تهیونگ ویو:
با سردرد و خستگی بدنم از خواب پریدم کمی به اطراف نگاه کردم ...رو زمین کنار تخت خوابم برده بود ...
نگاهی به ساعت انداختم ۲ بود؟
رفتم پایین پیش اجوما
تهیونگ:اجوما...
اجوما:صبح به خیر پسرم
تهیونگ:...صبح به خیر
اجوما:...؟؟
تهیونگ:میخام نهار خوراک گوشت گاو و رامیون کنارشم پنکیک و سوپ و برنج درست کنی
اجوما:باشه ...بیا صبحانه حاضره یه چیزی بخور
تهیونگ:ات بیدار شد اون موقع میخورم
اجوما:(*خنده معنا داری زد و رفت)
رفتم تو اتاق ات هنوز خواب بود رو میز کنارش یه مسکن و یه لیوان اب گذاشتم حتنا با سر درد از تواب بلند میشد و بعد رفتم یه دوش بگیرم نمیدونستم باید چیکار کنم چطوری توچشمای ات نگاه کنم ؟چطوری حضورم کنارشو بهش تحمیل کنم ؟احتمالا از دیشب چیز زیادی یادش نیست خیلی مست بود پس ...
اب به زخم دستم خورد اه لعنتی...الان دوباره سر باز میکنه بعد از چند مین از حموم اومدم بیرون که با ات مواجه شدم
●○ات ویو:
با صدای مدوام چکه اب و خورشیدی که به چشمام میخورد از خواب بلند شدم کمی به اطراف نگاه کردم اه سرم داشت منفجر میشد یاد دیشب افتادم با اینکه مست بودم اما حتی تو مستی ام همه چیز یادم میموند حال عجیبی داشتم ...بیخیالشون شدم دنبال مسکن بودم که چشمم به میز بغل تخت افتاد مسکن و خوردم و بلند شدم که چشمم به کیم خورد که تازه از حموم درومده بود نگاهم رفت سمت دستش که زخمش باز شده بود ...نگاهمو ازش گرفتم و رفتم تا دست و صورتمو اب بطنم تو اینه نگاهم به قفسه سینم خورد کی اینو بسته بود؟کیم؟....یه وقتایی طوری رفتار میکنه انگار هیچ قلبی توی سینش نیست و یه وقتای تبدیل به احمق ترین ادم میشه...برام‌مهم نیست نباید به این داستان تن بدم...کارای لازمو کردم و رفتم طبقه پایین
ات:اجوما...
اجوما:بله دخترم؟
ات:گاز استیریل و پانسمان دارید‌؟
اجوما:جاییت زخم شده؟
ات:....
اجوما:بیا تا بهت بدم
ات:مچکرم
*رفتم بالا که دیدم تهیونگ روی صندلیش نشسته و داره سیگار میکشه زخم دستشو همونطوری باز رها کرده بود ذره ای برام اهمیت نداشت ولی باید میبستمش کنارش نشستم و بدون توجه به خودش دستشو گرفتم
■□تهیونگ ویو:
داشت زخم دستمو تمیز میکرد تا ببندتش خورشید به صورتش تابیده بود سعی کردم نگاهش نکنم اما نشد خورشید به اون چشمای خمار قهوه ای رنگ بخشیده بود و به موج موهاش برق دستاش چرا انقدر سرد بود؟
تهیونگ:چرا اینکارو میکنی(سرد)
ات:اگر عفونت کنه اون ادمی نیستی که دلم میخاد نابودش کنم.
تهیونگ:(*پوزخندی زد )
ات:(این پوزخند کیم و دید و زخم دستشو و فشار داد)
تهیونگ:(*لحظه ای چشماش جمع شد و بعد تک خنده ای زد )
*ات از اتاق به‌چشم بهم زدنی رفت بیرون نگاهی به دستم انداختم و لبخندی روی لبام نشست ....باید با اجوما حرف میزدم
رفتم پایین تا نهار بخورم
تهیونگ:ات
ات:؟؟؟؟
تهیونگ:نهار امادس بیا سر میز
ات:میل ندارم
تهیونگ:منتظرم(سرد)
☆*ات ویو:دروغ چرا انقدر گرسنم بود که هر لحظه ممکن بود بمیرم پس زیاد ممانعت نکردم و رفتم سر میزر که با دیدن غذا های رو میز چشمام برق زد
●○تهیونگ ویو:
صدای قدم هاش از پشت سرم نگاهمو سمت خودش کشید چشمام به نگاهش گره خورد با دیدن غذاها چشماش رنگ گرفت لبخندی زدم نگاهش کردم کاش میتونستم برای همیشه زمانو متوقف کنم و فقط بهش نگاه کنم ....
خیره شده بودم بهش که با صدای کسی نگاهمو ازش دزدید

#نامجون #جین #یونگی #جیهوپ #جیمین #جونگکوک #کیپاپ #کیم_تهیونگ #تهیونگ #بی_تی_اس #کره #کره_جنوبی #رمان #فیکشن #فیک #فیک_تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

#Playmate2 p¹⁰³●○تهیونگ ویو:اجوما داشت برامون غدا رو میکشید ...

اهنگ رمان #نامجون #جین #یونگی #جیهوپ #جیمین #جونگکوک #کیپاپ ...

part7 عشق پنهانات: سلام قربان《باصدای لرزون》جونگ کوک: سلام تا...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط