{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#playmate2 p¹⁰⁴

#playmate2 p¹⁰⁴
●○ات ویو:
انقدر همه غداهارو خوردم نزدیک بود منفجر بشم گوشیو برداشتم که کلی پیام از نابی و یوجین اومده بود ...حوصلشو نداشتم باید میزاشتم برای بعد
که بهشون پیام دادم
ات:طولانیه بزارید یه هفته بگذره جمعه شب همو میبینیم.
نابی و یوجین شروع به پیام دادن کردن که گوشیو خاموش کردم یکی ۲ هفته بود هیچ کاری نکرده بودم باید میرفتم تمرین تیر اندازی یا پیش ووجو رزمی‌ اگر یکم دیگه همه این وضعیت و تحمل میکردم هر لحظه ممکن بود از شر همشون خلاص شم لباسمو پوشیدم یه تیشرت مشکی و شلوارک با سویشرت مشکی هدفونمو برداشتم و رفتم سمت ماشین که صدای کیم از پشت سرم بلند شد چشمامو بستم...
تهیونگ:کی بهت گفته میتونی بری ؟(سرد)
ات:...(*بی توجه بهش سوار ماشین شد و نیشخندی زد و ماشینو روشن کرد)
تهیونگ:(به افراد اشاره کرد که جلوشو بگیرن)
ات:(*نفس کلافه ای کشید سعی کرد اروم باشه )
ات:به نفعت نیست اینطوری برام بازی در بیاری فقط خون ادمات هدر میره
تهیونگ:یادت نره اینجا عمارته کیمه...تهش با یه اشارم یه گلوله مهمونت میشه
ات:(*از حرف تهیونگ خندش گرفت یاد دیشب افتاد و خنده بلندی کرد و به تهیونگ خیره شد)
ات:اوو زبون باز کردی....اه بهت گفته بودم بازیگر خوبی نیستی
تهیونگ:حوصله شنیدن حرفاتو ندارم(سرد )
ات:(کلتشو دراورد و ۳ تا محافظ سمت در ورودی رو زد)
تهیونگ:(*از کار ات شوک شد و شاره کرد افرادش مسلح بشن)
ات:(*سمت کیم رفت)
ات:این تیرا و کلتا به درد نمیخورن وقتی تیر جئون ات مستقیما قلب کیم تهیونگو هدف گرفته!!
تهیونگ:(*پوزخندی زد و یه ابروشو داد بالا دستشوی توی جیبش فرو برد و به ات خیره شد)
تهیونگ:تیرت خطا رفته
ات:بهشون بگو از سر راهم برن کنار
تهیونگ:این عمارت قانون داره بهت گفتم نمیتونی سرتو بندازی پایین همینطوری بری(عصبی و سرد)
ات:تا حالا به جایگاهت تو زندگیم فکر کردی؟
تهیونگ:داری حوصلمو سر میبری (سرد و عصبی)
ات:میخام برم پیش ووجو(= تمرین تیر اندازی و رزمی)
تهیونگ:طبقه پایین سالن هست برو اونجا
ات:(*کلافه دستی توی موهاش فرو برد )
تهیونگ:برو پایین گفتم
*ات تو چشماش نفرت و خشم تو تلاطم بود که از چشم تهیونگ پنهان نموند ولی اهمیتی نداد
چند مین بعد صدای تیر اندازی کل عمارتو گرفته بود
جیمین:چیکارش کردی ؟ الان میتونه بیاد بالا کار هممونو یسره کنه
تهیونگ:...............
جیمین:اووو چشمم روشن
تهیونگ:...حرفتو بزن
جیمین:این همکاری برات سود داره چند وقتی هست زیاد سراغ شرکت نرفتی شک میکنن اگر سهام شکرت با شرکت‌جئون یکی شه اینطوری برای ات هم برد حساب میشه
تهیونگ:نمیخوام باهاش شریک باشم
جیمین:متاسفم ولی اینجا نظرت مهم نیست نمیزارم همچین موقعیتی رو از دست بدی(خنده و جدی)
تهیونگ:ات قبول نمیکنه
جیمین:باید بکنه
تهیونگ:....
جیمین:از دیشب تا حالا عوض شدی ...سرت خورده به سنگ یا به خودت اومدی؟!
تهیونگ:هیچ کدوم
جیمین:پس چی؟!
تهیونگ:.....
جیمین:فردا عصر جلسه اس
تهیونگ:....
جیمین:پاشو بریم بهش بگیم
■□تهیونگ ویو:از اتاق کار اومدیم بیرون و رفتیم‌پایین سالن تیراندازی که چشمم بهش خورد هدفون روی گوشش بود و از عرق موهای جلوییش رو به پیشونیش چسبونده بود نگاهی به هدف شلیکش کردم همشون بدون استثنا به مرکز هدف خورده بود بدون جاگیری بی هوا شلیک میکرد .
***تهیونگ جلو رفت با همون سردی تمام هدفونو از روی گوش ات براشت دستای مردونش لحظه ای سمت ات رفت و کلتو از دستش کشید و بعد لب زد
تهیونگ:بسه بیا بالا
ات:(*از کلافگی چشماشو بست)
جیمین:مضوعش خیلی مهمه...لطفا...
#نامجون #جین #یونگی #جیهوپ #جیمین #جونگکوک #کیپاپ #کیم_تهیونگ #تهیونگ #بی_تی_اس #کره #کره_جنوبی #رمان #فیکشن #فیک #فیک_تهیونگ
دیدگاه ها (۰)

#playmate2 p¹⁰⁵■□تهیونگ ویو :رسیدم به اتاق کار جیمین اومد لب...

#playmate2 p¹⁰⁶●○کوک ویو:نامی :باهاش حرف زدی؟کوک:ارهنامی:خب؟...

#Playmate2 p¹⁰³●○تهیونگ ویو:اجوما داشت برامون غدا رو میکشید ...

#playmate2 p¹⁰²□●تهیونگ ویو:با سردرد و خستگی بدنم از خواب پر...

پارت ۴ فیک مافیا کره که ات تشکر کرد ات: ممنون اقای کیم تهیون...

#playmate p⁹⁸تهیونگ:بگوجیمین:سه جون و ادماش ...تهیونگ:سه جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط