{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سی‌ویکم | اولین شب در ویلا

پارت سی‌ویکم | اولین شب در ویلا

پارک لارا

بالاخره وارد ویلا شدیم.

هرکدوم چمدون‌هامون رو برداشتیم و رفتیم سمت اتاق‌ها.

اتاق من و میچا جدا بود و جی‌هان، جونگ‌کوک، لیام، رُزا و جانسو هم هرکدوم اتاق خودشون رو داشتن.

وقتی وارد اتاقم شدم، چند لحظه با ذوق به اطراف نگاه کردم.

ـ وای، اینجا خیلی قشنگه!

چمدونم رو کنار تخت گذاشتم و لباس راحتی پوشیدم.

چند دقیقه بعد، همه کم‌کم پایین جمع شدیم.

میچا اولین چیزی که دید، رنگ و روی من بود.

ـ لارا، هنوز یکم بی‌حالی.

ـ نه بابا، خوبم!

جونگ‌کوک از آشپزخونه بیرون اومد؛ یک لیوان آب و قرص توی دستش بود.

میچا هم کنارش اومد.

ـ اینو بخور، بعد استراحت کن.

قرص رو از دست جونگ‌کوک گرفتم.

ـ ممنون.

قرص رو با آب خوردم و چند دقیقه روی مبل نشستم.

کم‌کم بدنم سبک‌تر شد.

بلند شدم و چند قدم راه رفتم.

ـ وااای! دیگه بدنم درد نمی‌کنه!

میچا با خنده گفت:

ـ بالاخره آدم شدی!

ـ من از اول آدم بودم!

دست‌هام رو بالا بردم و با ذوق گفتم:

ـ بچه‌هااا! ما واقعاً تو انگلیسیم!

رُزا خندید.

ـ این دختر دوباره شارژ شد.

همه خندیدن.

چند دقیقه بعد میچا دست روی شکمش گذاشت.

ـ بچه‌ها... من گشنمه.

با شنیدن این جمله برگشتم سمتش.

ـ منمممممم!

میچا داد زد:

ـ غذااااا می‌خوام!

من هم با صدای بلند گفتم:

ـ من گشنمههههه!

جی‌هان زد زیر خنده.

ـ شما دوتا پنج سالتونه؟

ـ نه! ولی گشنه‌ایممم!

رُزا خندید.

ـ باشه، باشه، الان غذا می‌گیریم.

جانسو از روی مبل گفت:

ـ تازه رسیدیم، اینا شروع کردن به داد و بیداد برای غذا.

میچا سریع برگشت سمتش.

ـ به تو ربطی نداره!

من هم گفتم:

ـ دقیقاً! ما مسافریم و گرسنه‌ایم!

جانسو پوزخندی زد.

ـ معلومه. کل سفرتون قراره با غذا بگذره.

ـ حسودیت می‌شه؟

لیام خندید.

ـ لارا، با جانسو کل‌کل نکن.

جی‌هان گوشی‌اش رو برداشت.

ـ خب، چی سفارش بدیم؟

رُزا کنار اون نشست.

ـ یه چیزی بگیریم که همه دوست داشته باشن.

بعد از چند دقیقه سفارش ثبت شد.

حدود نیم ساعت بعد، غذا رسید.

همه دور میز جمع شدیم.

میچا اولین لقمه رو خورد و با رضایت گفت:

ـ این همون چیزیه که برای ادامه‌ی سفر لازم داشتم.

بهش نگاه کردم.

ـ منم دقیقاً!

همه خندیدن.

شب اول سفر، با یک میز شلوغ، غذاهای گرم و خنده‌هایی که تا مدت‌ها توی سالن می‌پیچید، بالاخره شروع شده بود.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

بانو حمایت میکنن؟؟
دیدگاه ها (۳)

پارت سی‌ودوم | صبحِ ترسناکپارک لاراغذا که تموم شد، خستگی کم‌...

پارت سی‌وسوم | دور دورپارک لارافیلم تا آخر ادامه پیدا کرد.چر...

سلام دورتون بگردم 🎀🌚دخترا شرطا کامل نرسید ولی من چندتا پارت ...

نازم فالوشه... @rose1127

استایل بچها تو تولد جی هان تو پارت هفدهم. اسلاید دوم لارا. ا...

پارت دوازدهم | راهی ویلاپارک لارامهمونی کم‌کم داشت تموم می‌ش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط