{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت سی‌ودوم | صبحِ ترسناک

پارت سی‌ودوم | صبحِ ترسناک

پارک لارا

غذا که تموم شد، خستگی کم‌کم خودش رو به همه تحمیل کرد.

رُزا کش‌وقوسی به بدنش داد و گفت:

ـ بچه‌ها، یه فیلم ببینیم؟

همه تقریباً همزمان ناله کردن.

ـ نــــه!

ـ رُزا ول کن!

ـ من چشمام باز نمی‌مونه!

من هم سرم رو روی مبل گذاشتم.

ـ چی می‌گی؟ مثل سگ خوابم میاد!

میچا خندید.

ـ من حتی توان غر زدنم ندارم.

رُزا دست‌هاش رو بالا برد.

ـ باشه بابا! فردا.

یکی‌یکی همه رفتن سمت اتاق‌ها.

شب اول سفر، بالاخره خونه ساکت شد.


---

صبح روز بعد

بوی صبحونه کل ویلا رو برداشته بود.

جی‌هان و رُزا میز رو آماده کرده بودن و بقیه کم‌کم پایین می‌اومدن.

من آخر از همه از پله‌ها پایین رفتم.

موهام کاملاً به‌هم ریخته بود و هنوز قیافه‌ام خواب‌آلود بود.

میچا که سر میز نشسته بود، با دهن پر نگاهم کرد.

ـ عع... می‌خواستم بیام بیدارت کنم.

خمیازه کشیدم.

ـ چرا؟

ـ صبحونه بخور. بعدش جی‌هان یه فیلم جدید و ترسناک دانلود می‌کنه، می‌شینیم می‌بینیم.

چشم‌هام یکم بازتر شد.

ـ ترسناک؟

ـ آره.

بعد با هیجان اضافه کرد:

ـ شب هم می‌ریم دور دور!

ـ اووووه!

جانسو از اون طرف میز گفت:

ـ امیدوارم این بار وسط فیلم کسی جیغ نزنه.

میچا قاشقش رو گذاشت زمین.

ـ منظورت کیه؟

ـ خودت و لارا.

ـ خیلی بامزه‌ای.

جونگ‌کوک بدون اینکه سرش رو بلند کنه گفت:

ـ صبح زوده، شروع نکنین.

رُزا خندید.

ـ دقیقاً.

لیام هم گفت:

ـ بذارین حداقل صبحونه‌مون رو کامل بخوریم.

جانسو خواست دوباره چیزی بگه که جی‌هان گفت:

ـ نه.

رُزا هم همزمان گفت:

ـ هیچی نگو.

همه خندیدن.


---

بعد از صبحونه، فیلم رو روی تلویزیون بزرگ سالن گذاشتیم.

جای همه مشخص شد.

میچا و من وسط مبل نشستیم؛ جی‌هان سمت راست میچا بود و جونگ‌کوک سمت چپ من.

اون طرف هم رُزا و لیام نشسته بودن و جانسو خودش رو چسبونده بود به طرف جونگ‌کوک.

جانسو با ناز گفت:

ـ کوکی، من اینجا بشینم اشکالی نداره؟

جونگ‌کوک فقط نگاه کوتاهی بهش کرد.

ـ هرجا راحتی.

میچا زیر لب گفت:

ـ متأسفانه راحتیِ بعضیا زیادیه.

رُزا خنده‌ش گرفت.

ـ میچا!

فیلم شروع شد.

پنج دقیقه اول همه ساکت بودن.

ده دقیقه بعد...

صدای موسیقی ترسناک بلند شد.

میچا دست منو گرفت.

ـ لارا...

ـ چی؟

ـ حس خوبی ندارم.

ـ منم ندارم.

ناگهان یک صحنه ترسناک روی صفحه ظاهر شد.

من و میچا همزمان جیغ زدیم.

ـ وایــــیییی!

لیام از خنده خم شد.

جی‌هان دستش رو روی صورتش گذاشت.

ـ هنوز ده دقیقه نشده!

رُزا گفت:

ـ شما دوتا چرا فیلم ترسناک انتخاب کردین؟!

میچا با وحشت گفت:

ـ ما انتخاب نکردیم!

من خودم رو بیشتر توی مبل جمع کردم.

ـ جی‌هان، خاموشش کن!

جونگ‌کوک کنارم خندید.

ـ خودتون گفتین فیلم ترسناک می‌خواین.

با اخم نگاهش کردم.

ـ الان وقت منطق نیست!

چند ثانیه بعد دوباره صدای بلندی از فیلم اومد.

من و میچا دوباره جیغ زدیم.

این بار حتی جونگ‌کوک هم خنده‌ش گرفت.

و بدتر از همه...

فیلم تازه داشت شروع می‌شد.
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ناناز نظرتو ببینماااااا، حمایت؟
دیدگاه ها (۶)

پارت سی‌وسوم | دور دورپارک لارافیلم تا آخر ادامه پیدا کرد.چر...

پارت سی‌وچهارم | شبِ شلوغپارک لارابالاخره جلوی یکی از معروف‌...

پارت سی‌ویکم | اولین شب در ویلاپارک لارابالاخره وارد ویلا شد...

پارت سی‌ام | ورود به انگلیسپارک لاراچرخ‌های هواپیما بالاخره ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط