{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یه کشیشی داشته توی یه بیابون می رفته، میفته تو یه چاه. هی

یه کشیشی داشته توی یه بیابون می رفته، میفته تو یه چاه. هی داد زد خدایا کمکم کن خدا کمکم کن.
یه ماشین آتش نشانی اومد، یه طناب انداخت و گفت طنابو بگیر بیا بالا.
کشیش گفت ولم کن فقط خدا باید کمکم کنه، خدا بهم کمک می کنه.
گفت طنابو بگیر بابا همینجا میمیریا. گفت نه خدا به من کمک می کنه.
کشیش میمیره میره اون دنیا به خدا میگه خدا من این همه به تو ایمان داشتم این همه عبادت کردم،
چرا کمکم نکردی؟ خدا بهش گفت آخه بی پدر و مادر، تو نگفتی ماشین آتش نشانی وسط بیابون چیکار میکنه !!
دیدگاه ها (۴)

غمگينم . . . . . . . . . مانند سرپرست خانواري كه رقم سمت راس...

ﻣﻦ ﺑﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻮﺩﻡ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﻋﻀﺎﯼ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻣﯿﮕﻔﺘﻦ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺑﻪ ﻣﺎ ﺭﻓﺘﯽ ﺍﻣﺎ ...

یکی ﺍﺯ ﺩﻻﯾﻠﯽ ﮐﻪ ﻣﻦ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ ﻧﻤﯿﮑﻨﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﺑﻌﺪﺵ ﺍﺯﻡ ﺷﯿﺮﯾﻨﯽ...

میخوای یه دخترو بزاری سر کار ؟ نگاه کن تو چشاش بگو “عزیزم” ب...

پارت یک یون: قربان اون جنگلی که میگین اصلا امنیت داره نامجون...

برده عمارت جئون

part:41سو هو ماشینش رو آورد پشت ماشین جونگ کوک و finch رو (ی...

ریاکشن

سناریو جونگکوک

پارت ۳ ویو ا.ت توی ماشین بودیم که تهیونگ شروع کرد به حرف زدن...

#خورشیدوماه🌙☀️part=17جانا: ایرانا تو برو سرویس من همینجا وای...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط