{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۳

پارت ۳

ویو ا.ت

توی ماشین بودیم که تهیونگ شروع کرد به حرف زدن
تهیونگ : برای چی اومدی اونجا ؟
ا.ت : تو چرا بهم درباره ی شغلت نگفتی ؟
تهیونگ : سوال منو با سوال جواب نده
ا.ت : یعنی من حق ندارم بفهمم شوهرم کجا کار می‌کنه ؟ ، تو چرا بهم نگفتی که مافیا هستی ؟ قربان شما بزرگترین مافیا کره هستید ( ادای بادیگارده رو در میاره )
تهیونگ : نگفتم چون ممکن بود ترکم کنی
ا.ت : هه باورم نمیشه من چهار سال با یه مافیا و قاتل زندگی کردم
تهیونگ : میبینی ؟ اونوقت انتظار داری بهم میگفتم
ا.ت : اینکه بعد از چهار سال بهم نگفتی و خودم فهمیدم داره آزارم میده ( با داد )
تهیونگ : بس کن ، مگه داخل این چهار سال آسیبی بهت زدم ؟
ا.ت : بله همین الان تو اون خراب شده زدیم
تهیونگ : رفته بودی رو مخم
ا.ت : رفته بودم رو مخت ؟؟؟ من فهمیده بودم که شوهرم مافیاست اونوقت انتظار داری که هیچی نگم ؟ واقعا درکت نمیکنم تهیونگ
من این همه مدت فکر میکردم تو رئیس یه شرکت طراحی لباس هستی اونوقت انتظار داری که هیچی نگم ؟
تهیونگ : ا.ت بس کن من آسیبی به تو یا بقیه نمی‌زنم
ا.ت : من با چشمای خودم دیدم که داشتی دو نفر رو تا حد مرگ کتک می‌زدی اونوقت میگی که آسیبی به بقیه نمی‌زنی ؟
تهیونگ : اونا اومده بودن برای جاسوسی
دیگه چیزی نگفتم واقعا حالم بد بود

۵ مین بعد

آروم گفتم : تهیونگ
تهیونگ : بله ؟
ا.ت : الان تکلیف زندگیمون چیه ؟
تهیونگ : منظورت چیه ؟
ا.ت : من واقعا دیگه اعتمادی به تو ندارم
ماشین رو بغل جاده پارک کرد و برگشت سمتم
تهیونگ : ا.ت باور کن که من هیچ آسیبی به تو نمی‌زنم ، اگه میخواستم آسیب بهت بزنم تو این چهار سال اینکارو میکردم ، من واقعا عاشقتم ، نمیتونم زندگیم رو بدون تو تصور کنم
بغض کرده بودم تو چشمای به رنگ شبش خیره شدم ، حقیقت و عشق رو میشد از توی چشماش حس کرد
ا.ت : ق قول میدی آسیبی به من یا افراد بیگناه نزنی ؟
دستم رو گرفت و اروم بوسید
تهیونگ : قول میدم قشنگم
ا.ت : اگه اینجوریه من مشکلی با شغلت ندارم
تهیونگ : واقعا ؟ ( با تعجب و ذوق )
دستم رو توی موهاش بردم و به هم ریختمشون
ا.ت : آره ، تو هر شغلی داشته باشی هر جوری که باشی من بازم عاشقتم
سریع بغلم کرد و در گوشم آروم گفت : ممنونم ، عاشقتم
لبخندی زدم
ا.ت : ولی باید قول بدی که دیگه راجب هر موضوعی هم که باشه بهم دروغ نگی
تهیونگ : چشم نفسم
ماشین رو روشن کرد و با خنده به سمت خونه رفتیم .

آره درسته تهیونگ بزرگترین مافیا کره بود ولی من اینقدر عاشقشم که برام مهم نیست چکار می‌کنه

پایان .

امیدوارم لذت ببرید قشنگام ، حمایت یادتون نره 🩷🩷
دیدگاه ها (۶۳)

True Love③⑥تهیونگنه ا/ت نه نه این یه کابوسه یه کابوس ا/ت ی م...

𝐌𝐲 𝐄𝐭𝐞𝐫𝐧𝐚𝐥 | جاودانه‌ی من𝐏𝐚𝐫𝐭:𝟒صدای جونگ‌کوک از پشت سرشون بو...

سناریو سو پارت اخر

P25عروس فراری ⚠️اقا یه یه بگین نوسیدنه رو عوض کنم یا نه فقط ...

تکپارتیـ درخواستیــــــــــــــــ«🥺»ــــــــــــــوقتی بهت س...

فیک تهیونگ. دوباره تو

《وقتی برات قلدری میکرد ولی...》پارت ⁴ویو ا/تکه یهو معلم برگشت...

تهیونگ ل//ب//ا//ش//و محکم کوبید روی ل//ب//ا//ی ا. ت و شروع ک...

P23موهاش رو روی شونه هاش ریخت و از اتاق خارج شد،باباش مشغول ...

(دلداده) ✰✰ویو ا/تبعد از اینکه غذا رو خوردیم، تصمیم گرفتیم ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط