دشمن ناتنیpt

دشمن ناتنیpt49
چند دقیقه ای شده بود که رسیده بودن و سوار ماشین شده بودن و بادیگارد به سمت خونه حرکت می‌کرد.
هرکدوم به یه کاری مشغول بودن،سوهی از پنجره به بیرون نگاه میکرد ،شوگا کنار راننده بود و با پلیس تماس میگرفت تا وضیعت نامجون رو بفهمه و از اون طرف جیهوپ که بین سوهی و جونگکوک نشسته بود سرش تو لپتاب بود و برخی از ایمیل ها رو چک میکرد که البته یکیشون براش عجیب بود ولی به نظر خودش انقدر مهم نبود که بخواد الان سوخی رو تو خستگی جدیدی بندازه.
و البته جونگکوک.....اونم سرش رو به پشتی صندلی تکیه داده بود و به منظره سمت چپش نگاه میکرد .منظره ای که نصف کله جیهوپ مانع دیدنش میشد.چرا جیهوپ باید بین خودش و سوهی می‌شست؟
نفس عمیقی کشید سرش رو سمت پنجره خودش برگردوند و به بیرون نگاه کرد و صدای شوگا باعث شد نگاهش گرفته بشه.
¥خب دوستان نقشتون عملی شده....بازداشت شده و فردا منتقلش میکنم کره و البته دادگاه براش درست میشه.
+کی؟
¥احتمالا همون فردا که بیاد دادگاه تشکیل میشه اگه اشتب....
+پیگیری کن اگه فردا بود میریم.
شوگا حرفش تو دهنش ماسید.
-این دیگه دلیلش چیه؟
+برای مطمئن شدن و البته دیدن قیافش تو اون زمان،اگه می‌خوابید میتونید نیاید منو تهیونگ خودمون میر.....
-شوگا خبرش رو هرچی سریعتر پیگیری کن.
این دفعه جونگکوک بود که حرف سوهی قطع کرد و دختر با لبخند کمرنگی به بیرون نگاه کرد.
هر چهار نفر پیاده شدن و سمت در ورودی رفتن که جیمین در و باز کرد و بعد قامت جین و تهیونگ سون هو و جیسونگ نمایان شد.
سون هو که جلوتر از همه وایستاده بود لبخندی زد .
@ کارتون خوب بچه ها ....تبریک میگم.
جونگکوک آروم دستش. و روی کمر دختر گذاشت و با فهموندن اینکه بره داخل کمی هولش داد.
سون هو دختر رو بغل کرد و با شنیدن غر زدن های همیشگی سوهی لبخندی زد.
تهیونگ و جیمین از اینکه قرار نبود اتفاقی برای اون دوتا بیوفته نفس عمیقی کشیدن.
تمام ماجرا های یه طرف خوش آمد گویی های اون پنج نفر یه طرف، احساس میکرد رفته مهمونی کسی که سال هاست ندیدتش و اون هم الان داره با خوش آمدگویی های پیشه پا افتاده حوصلش رو سر میبره البته که اونا خانوادش حساب میشن ولی واقعا حوصله اینکار هارو نداشت تنهایی چیزی که میخواست این بود که به یه خواب عمیق فرو بره البته اگه آدرنالین اون دختر یکم پایین بیاد و دیگه دست به کار های خطرناک نزنه.
دیدگاه ها (۹)

دشمن ناتنیpt50# یعنی الان دیگه افتاد زندان ؟تموم شد؟+فردا دا...

دشمن ناتنیpt51داخل ماشین اول با سوهی و تهیونگ و سون هو پر شد...

دشمن ناتنیpt48(سئول -ساعت 6:00عصر)# کی میرسن؟√چهار ساعت دیگه...

دشمن ناتنیpt47(زمان حال)سوهی هنوز داشت راه می‌رفت و با خودش ...

بیب من برمیگردمپارت: 117جونگکوک بعد از اینکه سفارش داد نشست ...

چندپارتی ☆درخواستی>>>p.1هوا سرد بود دختر درحالی که کیفش را ب...

꧁ 𝘿𝙖𝙧𝙠 𝙡𝙞𝙛𝙚 ꧂𝙥𝙖𝙧𝙩⁵⁹چند روزی گذشته بود.... همه درگیر پیدا کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط