کودکی به پدرش گفت: «پدر، دیروز سر چهارراه حاجی فیروز را د
کودکی به پدرش گفت: «پدر، دیروز سر چهارراه حاجی فیروز را دیدمبیچاره! چه اداهایی از خودش در می آورد تا مردم به او پول بدهند،ولیپدر ، من خیلی از او خوشم آمد ، نه به خاطراینکه ادا در می آورد و می رقصید ، به خاطر اینکه چشم هایش خیلیشبیه تو بود ... »از فردا،مردم حاجی فیروز را با عینک دودی سر چهارراه می دیدند …
- ۵۱۵
- ۰۶ مرداد ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط