{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آرزوهایم را به خدا گفتم!

آرزوهایم را به خدا گفتم!
روی نگاه شمعدانی ها اشک نشست!
شعر من تمام شد، تو نبودی!
قطره قطره چکیدم!
باران بارید و من بدون چتر
نبودن تو را با عشق، راز و نیاز کردم
صبح شد شهر، بوی تو را می داد!
من بودنت را آرزو کردم
عشق همرنگ چشمان تو بود!
من تنهایی را ترک کردم
خدا لبخند زد!
تو آن جا در میان قلبم، نشسته بودی ...💜


#عرفان_یزدانی

.
دیدگاه ها (۲)

من تو رو از خدا همیشه آرزو می‌کردم… قبل از اینکه مال من باشی...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 189♡⁠。⁠)⁩داد زد...

دوپارتی هیونجین

قسمت ۷

.#دلیاخــــــــلاقم ...............    حکم ميکــــــنه.........

خاکسترِ خاطره»شبی که ماه، بی‌حوصله، پشتِ ابرهایِ خاکستری پنه...

تولدت مبارک، نامجون. 💜شاید هیچ‌وقت ندونی چند بار حرف‌هات درس...

سناریو جونگکوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط