{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آه...خُدا ... دِلَم گِرفتَس ...ِ

آه...خُدا ... دِلَم گِرفتَس ...ِ
صِداش رو نَشنیدَم کِه بِهِش بِگم دِلتَنگِ صِداتَم ...
دَستاش رو نَگِرِفتَم کِه بِگَم مُحتاج دَست های گَرمِتَم ...
اَز نَزدیک نَدیدَمِش که بِگم دِلَم بَرای بوی تَنِت تَنگ شُدِه ...
هَنوز نِمیدونَم عَطرِ مورِدِ علاقَش چیه ... !!!
هَنوز نِمیدونَم ...
هَنوز نِمیدونَم کهِ اَگِه کِنارِش باشَم خوشحال میشِه یا نَه ...
هنوز نِمیدونم دوسَم داره یا نه...
هَنوز کِه هَنوزِه نَه صِدای خَندِه هاش رو شِنیدَم نَه صِدای گِریه هاش رو ...
وَلی...
عاشِقانه دوسِش دارم ...

شایَد هَمِه ى اُمیدام شُروع یِک نا اُمیدی دیگه باشِه ... !!!

آه .. خُدا ... دِلَم گِرِفتَس ...
دیدگاه ها (۱)

کپشنننن مثل هر شبونه🎀😂عروسک من😈🔞پارت پنجاه و نهدستای گرمشو ب...

my little killerpart 2: y/n:که ناگهان دست هاش رو دور کمرم اح...

پارت یک و اینو بگم که ات ۲۳ سالشه و جیمین هم ۲۳، ...

*teakook*

درخواستی چیفویو

پارت ۱۰

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت هشتمویو تهیونگسه روز از اون شبی...

اسم رمان جدید

### پارت سوم: فرار از سایه‌ی ملاقه!سکوتِ سنگین و پر از کششِ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط