فصل ۳ ( شب دردناک )
فصل ۳ ( شب دردناک )
پارت ۱۷۷
تهیونگ : آقای جیمین چی شده
جیمین : چیزی نیست انگار به صورت شما چیزی چسپیده بود خانم ها میخندیدن
تهیونگ حال موضوع را متوجه شد آبروی بالا انداخت و گفت
تهیونگ : آهان متوجه شدم
جیمین با سکوت نگاه پر از نفرت را به تهیونگ دوخت ولی جوابش را نداد بلخره آخرین مهمان ها هم وارد اتاق جلسه شدن
مدیر ها و شرکای شرکت بلند شدن تا آن ها بیایین ولی جیمین با اخم بهشون خیره شد
جیمین : چیه فکردین رئیسجمهور چیزی میاد که بلند شدین
... : خب راستش آقا پارک ما...
جیمین : ساکت نشنوم بشینید
همه نیم نگاهی به هم انداختن و با مردد نشستن همان دقیقه در اتاق باز شد و سه مرد با کت شلوار مشکی وارد اتاق شدن هر یکی رو صندلی نشستن
تهیونگ : خیلی خوشاومدی
جول سو : ممنون کیم
سئوک : ممنون آقای تهیونگ حالتون چطوره خوبین
تهیونگ : ممنون سئوک من خوبم ..
جیمین : آقای کیم تهیونگ اگر حرفهاتون تموم شده میشه جلسه رو شروع کنیم
تهیونگ آدم خوشاخلاقی بود و لبخندی زد
تهیونگ : این مشتاق به کار رو خیلی دوست دارم
جیمین همان جور به صندلی پشت اش تکیه داد بودن جواب داد به تهیونگ خیره به جول سو بود نسبت به جول سو اصلا حسه خوبی نداشت و حسه شیشم اش بیش از حد قوی بود ....
********* شب
مشغول شانه کردن موهایش بود با لباس تا زانو ها مشکی و آستین دار با هر دفعه کشیدن شانه رو موهایش بیشتر به افکارش اجازه میداد تا روحیش را خراب کنه ... خراش در به گوشش خورد ولی در افکارش غرق شده گوش اش میشنود ولی قلب ش نمیشنود.... با صدا همسرش گوشه ای از افکارش پاره و سمته او نگاه کرد ...
جونکوک: چی شده عزیزم
زنه نفسی کشید و لب هایش را برد تو دهنش وگفت
ات=ج: چیزی نیست
جونکوک کربات اش را کمی سوست کرد و خودش را انداخت رو تخت آه ای کشید .. و گفت
جونکوک: جی کی زنگ زد
ات=ج : نه من زنگ زدم بهش ....
اسلاید ۲ ات=ج
واقعانی ارزش این فیک ۳۰ لایک هست 😞😞😞
پارت ۱۷۷
تهیونگ : آقای جیمین چی شده
جیمین : چیزی نیست انگار به صورت شما چیزی چسپیده بود خانم ها میخندیدن
تهیونگ حال موضوع را متوجه شد آبروی بالا انداخت و گفت
تهیونگ : آهان متوجه شدم
جیمین با سکوت نگاه پر از نفرت را به تهیونگ دوخت ولی جوابش را نداد بلخره آخرین مهمان ها هم وارد اتاق جلسه شدن
مدیر ها و شرکای شرکت بلند شدن تا آن ها بیایین ولی جیمین با اخم بهشون خیره شد
جیمین : چیه فکردین رئیسجمهور چیزی میاد که بلند شدین
... : خب راستش آقا پارک ما...
جیمین : ساکت نشنوم بشینید
همه نیم نگاهی به هم انداختن و با مردد نشستن همان دقیقه در اتاق باز شد و سه مرد با کت شلوار مشکی وارد اتاق شدن هر یکی رو صندلی نشستن
تهیونگ : خیلی خوشاومدی
جول سو : ممنون کیم
سئوک : ممنون آقای تهیونگ حالتون چطوره خوبین
تهیونگ : ممنون سئوک من خوبم ..
جیمین : آقای کیم تهیونگ اگر حرفهاتون تموم شده میشه جلسه رو شروع کنیم
تهیونگ آدم خوشاخلاقی بود و لبخندی زد
تهیونگ : این مشتاق به کار رو خیلی دوست دارم
جیمین همان جور به صندلی پشت اش تکیه داد بودن جواب داد به تهیونگ خیره به جول سو بود نسبت به جول سو اصلا حسه خوبی نداشت و حسه شیشم اش بیش از حد قوی بود ....
********* شب
مشغول شانه کردن موهایش بود با لباس تا زانو ها مشکی و آستین دار با هر دفعه کشیدن شانه رو موهایش بیشتر به افکارش اجازه میداد تا روحیش را خراب کنه ... خراش در به گوشش خورد ولی در افکارش غرق شده گوش اش میشنود ولی قلب ش نمیشنود.... با صدا همسرش گوشه ای از افکارش پاره و سمته او نگاه کرد ...
جونکوک: چی شده عزیزم
زنه نفسی کشید و لب هایش را برد تو دهنش وگفت
ات=ج: چیزی نیست
جونکوک کربات اش را کمی سوست کرد و خودش را انداخت رو تخت آه ای کشید .. و گفت
جونکوک: جی کی زنگ زد
ات=ج : نه من زنگ زدم بهش ....
اسلاید ۲ ات=ج
واقعانی ارزش این فیک ۳۰ لایک هست 😞😞😞
- ۱۹.۵k
- ۱۹ فروردین ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط