{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ها رو اشتباهی گذاشتم برو پارت بالا رو بخون رفیق

پارت ها رو اشتباهی گذاشتم برو پارت بالا رو بخون رفیق
فصل ۳ ( شب دردناک )
پارت ۱۷۸

با حالت صدا ناراحت همسرش اخم کرده رو تخت نشست و کربات اش را باز کرد و گوشه تخت انداخت
جونکوک: همسرم ناراحت نباش جی کی دیگه ....همه ما میشناسیمش
زنه خنده ای کرد و شانه را گذاشت رو میز و آهی کشید
ات=ج : حتی بهم گفت بهم نگو جی کی من جیمینم
جونکوک از رو تخت بلند شد و سمته همسرش رفت دکمه های اول پیراهن سفیدش را باز کرد و کنارش نشست....
جونکوک: اشکالی نداره جونه نمی‌فهمه که چیکار میکنه
ات=ج : منم از همین میترسم جونکوک..... اینکه راه پدرشو بره
مرده خجالت زده به زمین خیره شد با یاد آوری اون روز های گذشته تلخ آهی کشید
ات=ج : جی کی خیلی عوض شده اون پسری که همیشه تو شیره صبحونش رو کثیف میکرد و هر روز فرار میکرد جایی قائم میشد تا نخوره ولی اون سه سال میگذره که ما رو از نزدیک ندیده یعنی دلش برامون تنگ نشده سه سال از آخرین بغل کردنش میگذره دلم براش یزره شد
جونکوک: برای هر کی سوال چرا جی کی عوض شده اون همون پسری نیست که ما بزرگش کردیم
ات=ج : میشه بغلم کنی
جونکوک متقابلا لبخندی زد و همسرش را در اغوشش گرفت سرش را گذاشت رو قلب همسرش
ات=ج : یادته وقتی می چا رو حامله بودم جیمین چقدر ذوق داشت
جونکوک: آره یادمه همش میگفت خرگوش کوچولو توراه
ات=ج : دلم برای اون روزا تنگ شده
جونکوک: جیمین میاد نگران نباش
ات=ج : خدا کنه ....
جونکوک: بریم کمی بخوابیم خیلی خستم خوابم میاد
زنه لبخندی زد و از آغوش شوهرش بیرون رفت
ات=ج : باشه بریم
زنه رو تخت نشست و همسرش با گذاشتن سری رو پاهای زنش چشم هایش را بست و به نوازی های موهایش کم کم به خواب می‌رفت.....
******************

تهیونگ : شما نمایید
جیمین : با چند تا از دوستام قرار دارم دیر وقت میام
تهیونگ سری تکون داد و از اتاق خارج شد جیمین بعد از اینکه آخرین پرونده رو هم چک کرد با کشیدن کشو پرونده رو گذاشت توش و به صندلی تکیه داد با پاش به زمین کشیده و روبه پنچره کرد ... تقی به در ‌زده شد با گفتن ( بیا تو ) دال وارد اتاق شد ادایه احترام گذاشت و گفت
دال : قربان وقت کاری تموم شد و همه دارن میرن شما نمیرید
جیمین : چرا میرم ولی نه خونه‌ اونا
دال. : کجا میرید ؟،
جیمین : تو برو من میرم بیرون ...
از رو صندلی بلند شد و سمته در قدم برداشت بدونه توجه به هیچ کس سمته آسانسور رفت ...
دیدگاه ها (۲)

فصل ۳ ( شب دردناک )پارت ۱۷۷تهیونگ : آقای جیمین چی شده جیمین ...

واقعا قلبم داره می‌کنه چجوری با این لایک ها و تعداد فالو ورا...

کیم ات

فصل ۳ ( شب دردناک )پارت ۱۷۶مادرش می‌دانست که به جیزی نیاز دا...

پارت ۱۷۰

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۲میون‌شی : ممنون .. بلافاصله تشکر ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط