#آرومـت_میکنم . .🔥

#آرومـت_میکنم . .🔥
#پارت_6

بازوشو گرفتم و به طرف در کشوندم

- باشه باشه
هروقت خواستی برگرد فقط بابا نبینه

از ترس اینکه بابا برسه یه حرفی پروندم

ولی نمی‌دونستم
چاعان کله خراب تر از این حرفاست
و حرفمو جدی میگیره

نیشخندی زد و کشدار گفت
- حــله عزیزم!!

همین که رفت بیرون
در اتاق و بستم و بهش تکیه دادم و نفس راحتی کشیدم

اتاقامون دقیقا کنار هم بودن

و فقط یه دیوار بینمون بود

بخاطر همین مشتی که به دیوار زد و شنیدم.

ضربان قلبم روی هزار بود

یه نگاه به خودم کردم
فقط یه تاپ و شلوارک صورتی پوشیده بودم

لعنت به من
اینجوری جلوش مونده بودم؟!

پس نگاه براق و شرش بخاطر همین بود.

صبح وقتی از مدرسه برگشتم پسر عموی صبا  همکلاسیم جلومو گرفت

و همون لحظه چاعان سر رسید

اصلا دلم نمی‌خواست صورت عصبیشو یادم بیارم و دوباره چهارستون بدنم از ترس بلرزه

چاعان یه مرد کامل بود
مردی که از جذابیت و خوش هیکلی چیزی کم نداشت.

مخصوصا چشمای آبیش...

ولی من همیشه ازش می‌ترسیدم
و با اتفاق امشب

حس می‌کردم این حسم بیشتر شده.

نویسنده: خودم
اصکی ممنوع
دیدگاه ها (۰)

پارت: 18 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*زین خندید. یه خنده‌ی کوتاه...

مافیای من

ابلیس

چند پارتی (درخواستی)

Ten

𝑻𝒆𝒎𝒑𝒕𝒂𝒕𝒊𝒐𝒏 𝒂𝒏𝒅 𝒔𝒉𝒂𝒅𝒐𝒘سایـہ و وسوسـہ𝐏𝐚𝐫𝐭 7۹از اتاق خارج شدن ک...

چند پارتی (درخواستی)

گمشده(پارت۶)

#پارت18:مامان و بابا سراسیمه و با وحشت از اتاق بیرون اومدن.ن...

#پارت109پیر زنه سرشو برگردوند یه لبخند بهم زد:چیه مادر چرا ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط