{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی همه دل بستندبرعالم و یارانش

وقتی همه دل بستندبرعالم و یارانش
من خسته شدم ازاین دنیاوسوارانش
گفتم که نه دل خواهم نی دلبرطنازی
خواهم که رسدپیغام آخرشده این بازی
ره گیرم وبااین دل راه پس خودگیرم
تا آنکه مراخواند بیندکه زخود سیرم
گرشعرمراخواندی یادی بنمازاین دل
رفتم به امیدآن تا دل بکنم زاین دل.
دیدگاه ها (۱۰)

گرگ و میشِ آسمان هست و غروبِ آفتاببارِ دیگر در هجومِ سایه ها...

هر نوبتی که نامِ تو تکرار می شود در من دوباره عشقِ تو بیدار ...

چشمان تو مرغوب ترین تیره ی خشخاشمن عاشق چشمان تو در پیشه ی ن...

- فقط چای...یادش بخیرچه شهرها که پشت سر گذاشته ام به تاخت :ت...

رمان عشق مافیا پارت 6 از زبان ا/تبردم سمته اتاقم با پاش در ر...

Part ⁴⁸The name of the story: Madness hall(تالار جنون)رفتم س...

my love part 94

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط