{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گرگ و میشِ آسمان هست و غروبِ آفتاب

گرگ و میشِ آسمان هست و غروبِ آفتاب
بارِ دیگر در هجومِ سایه ها دلتنگتم
سوزِ لاکردارِ بهمن ماه و گندمزار ، خیس
مثل برگی خسته در طوفان رها دلتنگتم
این هوا هم بیش و کم من را هوایی کرده است
یادی از ما کن که گاهی بی هوا دلتنگتم
تابِ دلتنگی ندارم ! این نخستین بار نیست
قبل از این هم گفته بودم "بارها" دلتنگتم
دیدگاه ها (۶)

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

بنا بر دلایلی دلم خواست اوسی از شیطان کش هم داشته باشم🤧🩵(تای...

«bloody shadows»(سایه های خونی) part 36/روی چوب‌های گرم اسکل...

رهگذر ! رو میکنی گاهی به ما؟ دلتنگتممیگذاری پا به این خلوتسر...

قسمت هشتم: سوز دردفردا صبح زود از جا بلند شدم و سریع حاضر شد...

قسمت اول : آسمانپارک بزرگ شهر،تنگ غروب، اتوبوس شماره هشت ، ص...

خیال حضور تو، خنکای دنج سایه ای است در ظهر تب دار و عبوس بی ...

صبر کن. هیچی نگو. یعنی حالا نگو. بگذار زمان بگذره. فقط ببین....

پوران کاوه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط