پارت
پارت ۲۵
ددی_شوگره_اجباری من
شب شد و عاجوما میزشامو چید...
عاجوما::سانو
سانو::جانم
عاجوما::برو جیمینو بگو بیاد شام بخوره
سانو:: اوکیییی
سانو با عجله رفت و در اتاق جیمینو زد...
جیمین::هاا؟!
سانو درو باز کرد و رفت داخل...
جیمین::گفتم بیای داخل؟!
سانو:: عام...ببخشید اوپا بیا شام بخور
جیمین:: هه...تابحال روی صگمو دیدی؟؟!!
سانو:: ن..نه فقط شنیدم ک خیلی و..وح..وحشی میشین
جیمین:: هه...پس اگه میخوای نبینیش برام بلبل زبونی نکن و انقدم بهم نگو اوپا
سانو:: چ..چشم
جیمین:: حالام برو من خودم میام
سانو از پله ها پایین اومد و رفت پیش عاجوما
سانو:: اومااااا جیمین خیلی بامن سرده و بدرفتار🥺
عاجوما:: ولش کن...عادی میشه برات
سانو:: بااشه
جیمین:: شام چی داریم
سانو:: اومد
عاجوما:: غذای مورد علاقت
جیمین:: اوه مرسی
جیمین نشست رو صندلی...
عاجوما:: سانامیو یادم رررف
عاجوما رفت تو اتاق سانامی...
عاجوما:: عزیزدلم،،ببین اومدم پیشت...
عاجوما آروم صداش زد تا بیدار شد...
سانامی:: ع..عاجوماااا
عاجوما سانامیو بغل کرد و بوسیدش
سانامی::خیلی دلتنگت بودم🥺
عاجوما::دیگه از پیشت نمیرم،بیا بریم شام بخوریم
سانامی::ارباب منو ببینه باهاتون غذا بخورم چیز میگه...بهم میگه گمشم
عاجوما::نه عزیزم
سانامی::من نمیتونم راه برم
عاجوما:: منم کمر درد دارم وایسا
عاجوما از اتاق اومد بیرون و رفت پیش جیمین
سانو:: دیگه اینکهههه ب خرید علاقه دارم و خیلی چیزای دیگه...
عاجوما:: بازم داری وراجی میکنی سانوووو
سانو:: نههه
عاجوما:: ساکت...جیمین
جیمین:: بله
عاجوما:: سانامی نمیتونه راه بره کمرمم درد داره برو بیارش
جیمین:: ب بادیگارد...اه فرستادمشون مرخصی...عمرا اون دختره چندشو بیارم
سانو:: اه اه یعنی انقد حال بهم زنه؟؟!!
عاجوما:: عه ساکت شو،جیمین پاشو بیارش گرسنس...ت که هیچی حتی نمیدیش بخوره
جیمین:: اه بدرک اصن بزار بمیره اون...هعف باشه میارمش
جیمین پا شد و رفت تو اتاق دید سانامی نشسته رو تخت و گریه میکنه...
جیمین:: چ مرگته؟! بیا بریم
جیمین رفت براید استایل بغلش کنه ک سانامی پسش زد...
سانامی:: ازت بدم میاد بهم دست نزن بیریخت
جیمین:: بدرک الآنم حیف تازه عاجوما اومده وگرنه بابت زبون درازیات مث صگ میزدمت
سانامی:: خیلی بدجنسی🥺
جیمین بزور بلندش کرد و بردش تو سالن...
رفت سمت بقیه و نشوندش رو صندلی
سانامی و سانو با تعجب ب همدیگه زل زدن...
سانو:: س..سلام من سانو هستم
سانامی:: منم سانامی
سانو:: چرا شبیح بدبختایی
عاجوما:: سااانو😡
سانامی:: شبیحشون نیستم ... واقعا یه بدبختم
سانو:: خوشبخت شی😟حالا بعد دوست میشیم...
عاجوما:: غذاتونو بخورین...
ددی_شوگره_اجباری من
شب شد و عاجوما میزشامو چید...
عاجوما::سانو
سانو::جانم
عاجوما::برو جیمینو بگو بیاد شام بخوره
سانو:: اوکیییی
سانو با عجله رفت و در اتاق جیمینو زد...
جیمین::هاا؟!
سانو درو باز کرد و رفت داخل...
جیمین::گفتم بیای داخل؟!
سانو:: عام...ببخشید اوپا بیا شام بخور
جیمین:: هه...تابحال روی صگمو دیدی؟؟!!
سانو:: ن..نه فقط شنیدم ک خیلی و..وح..وحشی میشین
جیمین:: هه...پس اگه میخوای نبینیش برام بلبل زبونی نکن و انقدم بهم نگو اوپا
سانو:: چ..چشم
جیمین:: حالام برو من خودم میام
سانو از پله ها پایین اومد و رفت پیش عاجوما
سانو:: اومااااا جیمین خیلی بامن سرده و بدرفتار🥺
عاجوما:: ولش کن...عادی میشه برات
سانو:: بااشه
جیمین:: شام چی داریم
سانو:: اومد
عاجوما:: غذای مورد علاقت
جیمین:: اوه مرسی
جیمین نشست رو صندلی...
عاجوما:: سانامیو یادم رررف
عاجوما رفت تو اتاق سانامی...
عاجوما:: عزیزدلم،،ببین اومدم پیشت...
عاجوما آروم صداش زد تا بیدار شد...
سانامی:: ع..عاجوماااا
عاجوما سانامیو بغل کرد و بوسیدش
سانامی::خیلی دلتنگت بودم🥺
عاجوما::دیگه از پیشت نمیرم،بیا بریم شام بخوریم
سانامی::ارباب منو ببینه باهاتون غذا بخورم چیز میگه...بهم میگه گمشم
عاجوما::نه عزیزم
سانامی::من نمیتونم راه برم
عاجوما:: منم کمر درد دارم وایسا
عاجوما از اتاق اومد بیرون و رفت پیش جیمین
سانو:: دیگه اینکهههه ب خرید علاقه دارم و خیلی چیزای دیگه...
عاجوما:: بازم داری وراجی میکنی سانوووو
سانو:: نههه
عاجوما:: ساکت...جیمین
جیمین:: بله
عاجوما:: سانامی نمیتونه راه بره کمرمم درد داره برو بیارش
جیمین:: ب بادیگارد...اه فرستادمشون مرخصی...عمرا اون دختره چندشو بیارم
سانو:: اه اه یعنی انقد حال بهم زنه؟؟!!
عاجوما:: عه ساکت شو،جیمین پاشو بیارش گرسنس...ت که هیچی حتی نمیدیش بخوره
جیمین:: اه بدرک اصن بزار بمیره اون...هعف باشه میارمش
جیمین پا شد و رفت تو اتاق دید سانامی نشسته رو تخت و گریه میکنه...
جیمین:: چ مرگته؟! بیا بریم
جیمین رفت براید استایل بغلش کنه ک سانامی پسش زد...
سانامی:: ازت بدم میاد بهم دست نزن بیریخت
جیمین:: بدرک الآنم حیف تازه عاجوما اومده وگرنه بابت زبون درازیات مث صگ میزدمت
سانامی:: خیلی بدجنسی🥺
جیمین بزور بلندش کرد و بردش تو سالن...
رفت سمت بقیه و نشوندش رو صندلی
سانامی و سانو با تعجب ب همدیگه زل زدن...
سانو:: س..سلام من سانو هستم
سانامی:: منم سانامی
سانو:: چرا شبیح بدبختایی
عاجوما:: سااانو😡
سانامی:: شبیحشون نیستم ... واقعا یه بدبختم
سانو:: خوشبخت شی😟حالا بعد دوست میشیم...
عاجوما:: غذاتونو بخورین...
- ۵۶.۶k
- ۱۴ آبان ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط