پارت ۲۶

پارت ۲۶


عاجوما:: سانامی همه غذاشونو تقریبا تموم کردن،تو چرا فق چند قاشق غذاخوری؟!
سانامی:: ا..اشتها ندارم،میخام بخوابم
عاجوما:: بخوابی؟!
سانامی:: اگه ارباب ب..بزارن
جیمین:: ب عنم
سانو:: حیح🤣 میگه به عنم😂😂
عاجوما::ببند دهنتو سانو
سانو:: اه باشه☺️😂
سانامی:: حق..حق م..من میخوام برم تو ا..اتاقم
سانو:: ب..ببخشید بهت خندیدم چرا گریه میکنی حالا🥺
عاجوما:: چرا؟! بس اذیتش میکنین،جیمین ببرش تو اتاقش

جیمین قاشقو محکم کوبوند تو بشقابش ک همه سکوت کردن...(یجورایی ریدن😂)

بیصدا پا شد و سانامیو براید استایل برد تو اتاقش...
آروم گذاشتش رو تختش
جیمین:: هنوزم پریودی؟!

سانامی خجالت کشید و سرشو انداخت پایین...
سانامی:: خ..خب آره
جیمین:: درد داری؟!
سانامی:: امروز خیلی اذیت شدم تو سرماهم بودم آره درد دارم
جیمین:: به عاجوما میگم بعد بیاد پیشت
سانامی:: داروهامو نخوردم
جیمین:: داروی چی؟!
سانامی:: ب..برای موقعی ک با عاجوما رفتیم دکتر و...
جیمین:: آها...

جیمین رفت درو باز کرد ک بره...سرشو برگردوند و به سانامی نگاه کرد

جیمین:: یبار دیگه ببینم اینجوری بهم نگاه کنی من میدونم و تو
سانامی:: م..مگه چطوری نگاه میکنم؟!🥺
جیمین:: بازم داری همونجوری نگام میکنی

سانامی سرشو پایین انداخت و چیزی نگفت...

جیمین:: ب موقش تلافی این روزارو سرت درمیارم...

جیمین رفت بیرون و نشست رو کاناپه و تلویزیونو رو روشن کرد...
عاجوما:: جیمین دیگه نمیخوری؟!
جیمین:: ن
سانو:: خب دستت درد نکنه
عاجوما:: زودباش همرو جم کن
سانو:: چرا سانامی جم نکنه؟؟!!
عاجوما:: پاشو دیدی؟!
سانو:: اوهوم
عاجوما:: ارباب انداختش جلو صگا...اگه ب حرفام گوش ندی و زبون درازی کنی میدم ارباب ادمت کنه
سانو:: و..وای غلط کردم

عاجوما رفت دستاشو شست که جیمین صداش کرد...
عاجوما رفت پیش جیمین...
عاجوما:: چیه؟!
جیمین:: برو پیش دختره مثل اینکه ب کمکت نیاز داره،دارو نخورده و درد داره
عاجوما:: باشه

عاجوما رفت تو اتاق سانامی و پیشش نشست...
عاجوما:: چ..چرا گریه میکنی همش؟!
سانامی:: حق..حق چ..چرا نکنم؟!
عاجوما:: کجات درد داره
سانامی:: زیر دلم،پریودم
عاجوما:: خاک تو سرم

عاجوما پا شد و دارو هاشو بهش داد و زیر دلشو ماساژ داد...
بیست مین بعد خابش برد و عاجوما اومد بیرون و رفت نشست پیش جیمین...
دیدگاه ها (۰)

وقتی دوست صمیمی BTS هستی و میرید اسکی رو یخ

پارت ۶(اسمات)کم کم شوگا نزدیک تر میشه و روی جیمین خیمه میزنه...

قفسِ طلایی (Golden Cage)P.16ا.ت:باید بهش فکر کنم کوک.....تو ...

ا.ت هاروچیو رو دید و متوجه شد که اون قفل ها رو شکوندهاز ترس ...

«𝓭𝓪𝓻 𝓼𝓪𝓲𝓮𝔂𝓲 𝓽𝓸»« پارت : آخر » ⁦♡⁩همون شب که یونگی جیمین رو ب...

پارت ۳۸

در جست و جوی رستگاریپارت چهارمهعب سعی کردم چیزای رو ک نوشتم ...

𓆩 پارت ۵۳ 𓆪 🖤جیمین هنوز داشت به ات می‌خندید که گوشی‌اش زنگ خ...

رمان عشق ممنوع

چندپارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط