p13
p13
ویو ات
وایی بلاخره اون مهمونی تموم شد....کوک دقیقاً چش شده بود رفتارش کاملا برعکس روزای قبل تغییر کرده...واسم عجیب بود ولی خب بدمم نمی اومد
فعلآ بنظرم بهترین چیز اینکه یکمی هوای آزاد بخورم
( رفت رو همون تاب معروف تو فیک نشست...خدایی اگه اون تاب نبود داستان اصن پیش نمیرفت 🤣🤣🤣)
داشتم میرفتم سمت تاب دیدم که یکی روش نشسته...چی کوک ؟ یا ابالفضل اوکی آرامش خودتو حفظ کن تو رو ندیده همین راه رو برگرد
... داشتم اروم بر میگشتم که یهو ...
_ات ؟
ات تو دلش:ای تففف فهمید
+ ب..بله
_مگه روح دیدی که داری فرار میکنی ؟
+ کی من ؟؟ نبابا فرار نمیکردم که
_توکه راست میگی..خب حالا بیا بشین
اوکی ( نشست)
_خب چخبرا ؟
+هیچی...تو که هیچ وقت این موقع شب بیرون نمی اومدی چیشد الان ؟
_فک کن منتظر تو بودم
+چییی ؟؟
_هیچی بابا بی خیال
+ میشه ی سوال بپرسم
_هوم؟
+دلیل رفتارت تو مهمونی چی بود ؟
_دلیل خاصی نداشت تو گفتی از اون پسره خوشت نمی اد منم یکاری کردم که بره
+ صحیح
( کوک خوشو میکشه سمت ات...ات هم دور تر میره ... همین طور هی ادامه پیدا میکنه)
+ عه کوک میری انور
_نمیخوام
+لج نکننن
_تو داری لج میکنی بعدشم کجا گفتن که من نمیتونم نزدیک زنم بشم ؟؟
+هوفففف خیل خب
_خوبه آفرین ( دستشو کشید رو پای ات...ات هم بلافاصله دست کوک رو پس زد )
+ کوککک تو مستی ؟؟؟
_نه نیستم
+ چرا هستی اصن من میرم تو نمیشه کنار تو نشست
_باشه برو فقط قبلش ی بغل بده
+کوک تو واقعا مستی پاشو برو استراحت کن حالت درست میشه
( ات رفت داخل)
ویو کوک
من اون لحظه اصلن مست نبودم فقط داشتم کارایی که قلبم میگفت رو انجام میدادم همین...اره همین طوره من واقعا عاشق ات شدم ، این حسی که به ات دارم رو تا حالا به طور خالص رو هیچ دختری نداشتم...بابام راست میگفت ات شبیه دخترای دور و ورم نیست خیلیییی بهتره جوری نمیتونم زیباییش رو توصیف کنم ...از خدا ممنونم که همچین فرشته ی زمینی رو بهم داده
.........
خب عزیزانم دیدید که بلاخره کوک عاشق ات شد هوووووو دست بزنیدددد 🥳🥳🤣🤣🤣
ویو ات
وایی بلاخره اون مهمونی تموم شد....کوک دقیقاً چش شده بود رفتارش کاملا برعکس روزای قبل تغییر کرده...واسم عجیب بود ولی خب بدمم نمی اومد
فعلآ بنظرم بهترین چیز اینکه یکمی هوای آزاد بخورم
( رفت رو همون تاب معروف تو فیک نشست...خدایی اگه اون تاب نبود داستان اصن پیش نمیرفت 🤣🤣🤣)
داشتم میرفتم سمت تاب دیدم که یکی روش نشسته...چی کوک ؟ یا ابالفضل اوکی آرامش خودتو حفظ کن تو رو ندیده همین راه رو برگرد
... داشتم اروم بر میگشتم که یهو ...
_ات ؟
ات تو دلش:ای تففف فهمید
+ ب..بله
_مگه روح دیدی که داری فرار میکنی ؟
+ کی من ؟؟ نبابا فرار نمیکردم که
_توکه راست میگی..خب حالا بیا بشین
اوکی ( نشست)
_خب چخبرا ؟
+هیچی...تو که هیچ وقت این موقع شب بیرون نمی اومدی چیشد الان ؟
_فک کن منتظر تو بودم
+چییی ؟؟
_هیچی بابا بی خیال
+ میشه ی سوال بپرسم
_هوم؟
+دلیل رفتارت تو مهمونی چی بود ؟
_دلیل خاصی نداشت تو گفتی از اون پسره خوشت نمی اد منم یکاری کردم که بره
+ صحیح
( کوک خوشو میکشه سمت ات...ات هم دور تر میره ... همین طور هی ادامه پیدا میکنه)
+ عه کوک میری انور
_نمیخوام
+لج نکننن
_تو داری لج میکنی بعدشم کجا گفتن که من نمیتونم نزدیک زنم بشم ؟؟
+هوفففف خیل خب
_خوبه آفرین ( دستشو کشید رو پای ات...ات هم بلافاصله دست کوک رو پس زد )
+ کوککک تو مستی ؟؟؟
_نه نیستم
+ چرا هستی اصن من میرم تو نمیشه کنار تو نشست
_باشه برو فقط قبلش ی بغل بده
+کوک تو واقعا مستی پاشو برو استراحت کن حالت درست میشه
( ات رفت داخل)
ویو کوک
من اون لحظه اصلن مست نبودم فقط داشتم کارایی که قلبم میگفت رو انجام میدادم همین...اره همین طوره من واقعا عاشق ات شدم ، این حسی که به ات دارم رو تا حالا به طور خالص رو هیچ دختری نداشتم...بابام راست میگفت ات شبیه دخترای دور و ورم نیست خیلیییی بهتره جوری نمیتونم زیباییش رو توصیف کنم ...از خدا ممنونم که همچین فرشته ی زمینی رو بهم داده
.........
خب عزیزانم دیدید که بلاخره کوک عاشق ات شد هوووووو دست بزنیدددد 🥳🥳🤣🤣🤣
۷.۱k
۲۱ شهریور ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱۰)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.