{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Forced Marriage

Forced Marriage
Part 37

در کاملاً باز شد

آقای مین با همون لبخند همیشگیش وارد اتاق شد

کت و شلوار مشکی پوشیده بود

دستاش داخل جیبش بود

انگار نه انگار که بدون اجازه وارد اتاق شده

جین سریع جلوی من ایستاد

&گفتم که خانم کانگ پرونده شما رو قبول نمیکنن

مین نگاه کوتاهی به جین انداخت

بعد دوباره نگاش روی من ثابت موند

لبخندش پررنگ تر شد

= دیدی گفتم این آخرین دیدارمون نیست

با اخم گفتم

+اگه کاری ندارین لطفاً از اتاق من برین بیرون

مین چند قدم جلو اومد

= هنوزم همونقدر مغروری

+این آخرین باره که بهتون میگم از اتاقم برین بیرون

مین بی‌توجه به حرفم پاکت کوچیکی روی میزم گذاشت

+این چیه

= یه هدیه

جین سریع گفت

&بهش دست نزن

مین خندید

= نگران نباش

= این دفعه چیز خطرناکی نیست

= فقط یه یادگاریه

چند لحظه سکوت کرد

بعد کمی خم شد و آروم طوری که فقط من بشنوم گفت

= هر کسی نمیتونه همیشه کنارت باشه

بدنم یخ کرد

مین دوباره صاف ایستاد

= امیدوارم دفعه بعد که همدیگه رو میبینیم

= تنها باشی

بعد بدون اینکه منتظر جواب بمونه از اتاق بیرون رفت

چند ثانیه بعد صدای بسته شدن در اومد

جین با عصبانیت مشتش رو روی میز کوبید

&لعنتی

به در بسته خیره مونده بودم

فقط یه جمله توی ذهنم تکرار میشد

هر کسی نمیتونه همیشه کنارت باشه

یعنی...

مین فقط منو زیر نظر نداشت

داشت تمام حرکات اطرافیانم رو هم دنبال میکرد


#فیک #jungkook #namjoon #jhope #jimin #suga #jin #teahyung #fike #bts #fake #Music #Favorites #Jennie #Lisa #Rose #Jisoo #Blackpink #BTS #Jungkook #V #Jimin #Jin #hope #RM #Suga
دیدگاه ها (۳)

Forced MarriagePart 38چند دقیقه از رفتن مین گذشته بودهنوز هی...

Forced MarriagePart 39تمام مسیر هیچکدوممون حرفی نزدیمچند دقی...

Forced MarriagePart 36چند ثانیه فقط به صفحه گوشیم خیره موندم...

Forced MarriagePart 35چند لحظه هیچکدوم حرفی نزدیمنگاه تهیونگ...

Forced marriagePart20همین که وارد شرکت شدم جین از پشت میزش س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط