{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ادامه ...

ادامه ...



بشکنه که دیگه مثل قبل نشه..
لبخند پردرد و کجي زد و خيلي سنگین گفت:اره.. قلب یه مرد که بشکنه... دیگه هیچی مثل قبل نمیشه..
قلبم لرزيد..
صداش خيلي خسته و پردرد بود..
يعني قلب جیمین شکسته؟
بیحال گفت: به زور و به خاطر نادیا سر پا شد.نادیا حدود

٤ یا ٥ سالش شده بود که جوزف حس کرد به یه زن نیاز داره.. براي تسکین درداي قلب خودش،براي ناديا..خيلي تنها فک میکرد یه زن دیگه بهش التیام میده
و
شکننده بود و
با غیض گفت با لیلی اشنا شد. خيلي سريع تصمیم به ازدواج گرفت. اول که این تصمیم رو گرفت هم من و هم دنیل مخالفت کردیم دنیل به خاطر اینکه دوست نداشت نامادري بالاسرنادیا بیاد و نگران دردهاي روحي بچه خواهرش بود. من علاوه بر ناديا براي جوزف نگران بودم
چون
دیدگاه ها (۱۷)

شروع رمان « عشق آغشته به خون »

لایک و حمایت خیلی کمه یا اگه میخواهی با رمان جدیدم عوضش کنم

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت ۲۲۵ (⁠♡) نگام کرد و گفت نمیخوا...

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩(♡)پارت۲۲۴ (⁠♡)گنگ اومد جلو و اروم و م...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۰۷شري سریع گفت:چشم.. و رفت تو...

جادویی عشق part 35نچ نچ به البرت فك كردم. اتیش پاره تخسیه خد...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۲۲اخ خداا... پر غیض نگاش کردم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط