انبه شیرین من
انبه شیرین من
Part 1
ویو جیمین
امروز با بچه ها قرار گذاشتیم بریم بار همه ی بچه ها پایه بودن جز جونگکوک خان من پشت تلفن جوری وادارش کردم با لحنی که خودش میدونه اگه نیاد ... 😌😌
ویو جونگکوک
بچه ها امروز گفتن بریم بار ولی من چون هیت شده بودم تمایل زیادی نداشتم و این خطرناک بود ولی بعدش جیمین زنگ زد و با لحن غیر فابل توصیف وحشتناکی منو نشوند جام و من تصمیم گرفتم قبل از اینکه توسط جیمین شییییی جرررر بخورم سرمو بندازم پایینو مث بچه آدم برم بار ولی خداروشکر. قتی گفتم کم میشینم قبول کرد خدارو صد هزار مرتبه شکر
ساعت ۷
ویو جونگکوک
رفتم بار دیدم بچه ها اونجان من یکم دیر رفته بودم یکم نشستم پیش بچه ها ولی بعدش پاشدم رفتم تو یکی از اتاقا حداقل رایحه اونجا آزاد بشه ولی از شانس بد من یدفعه...
ویو تهیونگ
بعد از اینکه با بچه ها رفتیم بار جونگکوک گفت کار دارم میرم زود میام بچه ها ام گفتن مام بریم تو یکی از اتاقا حداقل غلطی نکنیم تهیونگ رفت دنبال اتاق وقتی وارد یه اتاق شد رایحه لذت بخش انبه به مشامش خورد و بله از غذا تهیونگ خان فهمید صاحب این بو جفتشه و تصمیم بخ پیدایش اون کرد 😂
(راستی بچه ها اونجا که ته بورو حس کرد جونگکوکو ندید چون جونگکوک قایم شده بود و تهیونگ اطراف اتاقو نگشت چون فک کرد اون فرد رفته و در نتیجه تهیونگ نفهمید اون جونگکوکه)
ادامه دارد...
بچه ها نظرتونو تو کامنتا بگین بده یا خوبه و اگر توصیه ای داشتین بیاین پی 😘😘
Part 1
ویو جیمین
امروز با بچه ها قرار گذاشتیم بریم بار همه ی بچه ها پایه بودن جز جونگکوک خان من پشت تلفن جوری وادارش کردم با لحنی که خودش میدونه اگه نیاد ... 😌😌
ویو جونگکوک
بچه ها امروز گفتن بریم بار ولی من چون هیت شده بودم تمایل زیادی نداشتم و این خطرناک بود ولی بعدش جیمین زنگ زد و با لحن غیر فابل توصیف وحشتناکی منو نشوند جام و من تصمیم گرفتم قبل از اینکه توسط جیمین شییییی جرررر بخورم سرمو بندازم پایینو مث بچه آدم برم بار ولی خداروشکر. قتی گفتم کم میشینم قبول کرد خدارو صد هزار مرتبه شکر
ساعت ۷
ویو جونگکوک
رفتم بار دیدم بچه ها اونجان من یکم دیر رفته بودم یکم نشستم پیش بچه ها ولی بعدش پاشدم رفتم تو یکی از اتاقا حداقل رایحه اونجا آزاد بشه ولی از شانس بد من یدفعه...
ویو تهیونگ
بعد از اینکه با بچه ها رفتیم بار جونگکوک گفت کار دارم میرم زود میام بچه ها ام گفتن مام بریم تو یکی از اتاقا حداقل غلطی نکنیم تهیونگ رفت دنبال اتاق وقتی وارد یه اتاق شد رایحه لذت بخش انبه به مشامش خورد و بله از غذا تهیونگ خان فهمید صاحب این بو جفتشه و تصمیم بخ پیدایش اون کرد 😂
(راستی بچه ها اونجا که ته بورو حس کرد جونگکوکو ندید چون جونگکوک قایم شده بود و تهیونگ اطراف اتاقو نگشت چون فک کرد اون فرد رفته و در نتیجه تهیونگ نفهمید اون جونگکوکه)
ادامه دارد...
بچه ها نظرتونو تو کامنتا بگین بده یا خوبه و اگر توصیه ای داشتین بیاین پی 😘😘
- ۲.۱k
- ۱۹ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط