{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شايد بايد نگويم كه اشک توی چشم‌های

شايد بايد نگويم كه اشک توی چشم‌های
من چرخيد، ولی چرخيد. چرايش را
نمی‌دانم. هنوز هم نمی‌دانم اما ديدم باز
از آن وقت‌ها شد كه بی‌اختيار اشک
می‌آيد. هرگز كتک مرا به گريه نينداخت،
دردهای شديدِ تن و ناخوشی هم نه.
نزديكی‌ها و دوری‌های انسانی، چرا. زياد.
دیدگاه ها (۰)

دردهای منجامه نیستندتا ز تن در آورمـچامه و چکامه نیستندتا به...

اسم رمان: هیچ وقت ترکت نمیکنمپارت ۱:*درخواستی* ویو راوی:+ نه...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷⑥_بخش اول_ حضورش برایم هیچ اهمیت...

dark life = 33

𝐓𝐡𝐞 𝐄𝐧𝐞𝐦𝐲'𝐬 𝐇𝐨𝐬𝐭𝐚𝐠𝐞𝐩𝐚𝐫𝐭: ²ویو اتچند ساعت گذشته بود...ولی من ...

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

پارت هشت

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط