{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ ‍ ‍ رد پاهات رو تن جاده

‍ ‍ ‍ رد پاهات رو تن جاده
رفت وتوافق گم شد!

بی حضورت
کنج غار خلوت تنهاییم!
هر کجا باشم
توی جمع !
دلتنگ که باشم
بی تو طوفان می کنم!
بی تو
این عشق را طغیان می کنم!
چشم های عابران را
خیس باران میکنم!
بیا بنگر گریان ونا لانم

با شعری سرودن ..
دلخوشم
تا زسفر باز ایی
تا قاصدک خبر دهد
حال پریشانم را..
دیدگاه ها (۱)

‍ آدمی به نازکی شیشه است و به سختی سنگ، گمان می کند تمام می ...

‍ ‌ عاشق شده ام. زبهر زیبایی چشمانتدل داده شدم به مهر و گیرا...

‍ ‍ ‍ یکبار طعم عشق را چشیدم وعاشق شدممزه تلخ قهوه سیاه می د...

‍ ‍ دیر امدی!فسیل شدم در نبودنتتابستان می رود که تمام شودنگر...

بی حضورت قصّه را با خاک یکسان می کنم!توی تُنگِ تنگ!··· با ای...

بی حضورت قصّه را با خاک یکسان می کنم!توی تُنگِ تنگ!··· با ای...

بی حضورت قصّه را با خاک یکسان می کنم!توی تُنگِ تنگ!··· با ای...

بی حضورت قصّه را با خاک یکسان می کنم!توی تُنگِ تنگ!··· با ای...

بی حضورت قصّه را با خاک یکسان می کنم!توی تُنگِ تنگ!··· با ای...

بی حضورت قصّه را با خاک یکسان می کنم!توی تُنگِ تنگ!··· با ای...

بی حضورت قصه را با خاک یکسان می کنم!توی تنگ تنگ!··· با این ع...

سرمای دوری... میان این همه سرمای دوری دلم گرم تو دارد نفس ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط