یکبار طعم عشق را چشیدم وعاشق شدم
یکبار طعم عشق را چشیدم وعاشق شدم
مزه تلخ قهوه سیاه می داد،
تپش قلبم را تند کرد
نفس را در سینه ام حبس
غرورم شکست،
رفت وهرگز نفهمیدم
بسان پس لرزه ای ،ویران شدم !
دل به امدن دلی دادم،
که عمریست می ایدو از امدنش خبری نیست،
رها می شوم در سکوت
وتکرار می شود
خیالش در لحظه های من
از من چیزی نمانده است!
جز یک مدار تنهایی
گاهی خدا را میبنم
اما نمیتوانم معنیش را بفهمم
ابری گرفته حال وهوایم را،
این بار اخریست که می گریم
من مانده ام وغم تنهایی،
در حسرت دیدار،،
من هیچ.شب بیداری هایم هیچ،
پس تکلیف اون خدا چی میشه!
که قسمشو میخورد!
کاش می شد شیشه غم را شکست،
نه اینکه دل شکست.....
مزه تلخ قهوه سیاه می داد،
تپش قلبم را تند کرد
نفس را در سینه ام حبس
غرورم شکست،
رفت وهرگز نفهمیدم
بسان پس لرزه ای ،ویران شدم !
دل به امدن دلی دادم،
که عمریست می ایدو از امدنش خبری نیست،
رها می شوم در سکوت
وتکرار می شود
خیالش در لحظه های من
از من چیزی نمانده است!
جز یک مدار تنهایی
گاهی خدا را میبنم
اما نمیتوانم معنیش را بفهمم
ابری گرفته حال وهوایم را،
این بار اخریست که می گریم
من مانده ام وغم تنهایی،
در حسرت دیدار،،
من هیچ.شب بیداری هایم هیچ،
پس تکلیف اون خدا چی میشه!
که قسمشو میخورد!
کاش می شد شیشه غم را شکست،
نه اینکه دل شکست.....
- ۱.۲k
- ۳۱ شهریور ۱۳۹۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط