{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

‍ آدمی به نازکی شیشه است و به سختی سنگ، گمان می کند تمام

‍ آدمی به نازکی شیشه است و به سختی سنگ، گمان می کند تمام می شود، تمام نمی شود. دلش که شکست اشکش که روان شد سقف آسمان هم برایش کوتاه می شود، امان از وقتی که دل شیشه ایش سنگ شود، دیگر نه سقفی در کارست، نه آسمانی، نه بغضی، نه اشکی، دیگر دلش هم برای کسی تنگ نمیشود، امان از وقتی که دلش برای کسی تنگ نشود، امان از این وقتها....
دیدگاه ها (۱)

‍ ‌ عاشق شده ام. زبهر زیبایی چشمانتدل داده شدم به مهر و گیرا...

‌ ‌ ‌ مادر سوگند به بوسه اتبه سپیدی گیسوانتبه نوای تارو چنگت...

‍ ‍ ‍ رد پاهات رو تن جادهرفت وتوافق گم شد!بی حضورت کنج غار ...

‍ ‍ ‍ یکبار طعم عشق را چشیدم وعاشق شدممزه تلخ قهوه سیاه می د...

وقتی دلت تنگ می‌شود،بغضی آرام گوشه‌ی گلویت خانه می‌کندو تو ف...

🥀 قسمت هفتم آخرین حرف فاطمه...گوشی رو به فاطمه دادن...دس...

دنیا برایش متوقف شد.لب‌هایش لرزید.— «نه...»صدایش شکست.— «نه،...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۸: سکوتِ ناگفته‌هاسوآ هنوز همون‌جا ایستاد...

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۷۱: سوالی که جوابش طولانی بودچند لحظه در س...

( last minute )

《검은 마음》پارت ششم | بعد از کلاسامیلی همان‌جا ایستاد.صدای جمع ش...

رمان نگاه اول در تاریکی پارت ۲۴

𝐚𝐜𝐫𝐨𝐬𝐬 𝐭𝐡𝐞 𝐛𝐨𝐫𝐝𝐞𝐫𝐏𝐚𝐫𝐭 : ²⁵افسر پرونده‌اش را روی میز گذاشت و ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط