امشب میخوام دلنوشته ی یک مادر شاید مادر خودم یا مادر تو ر
امشب میخوام دلنوشته ی یک مادر شاید مادر خودم یا مادر تو رو روی این برگه بیارم پس خوب بخون، خوب فکر، یه تکون به خودم وخودت بده، روزگاری مامان صداش کردیم، هر وقت آب خواستیم دستمون داد هروقت غذا خواستیم همونیو درست کرد که ما دوست داشتیم گاهی اوقات هر کدوم یه چیزی هوس کردیم روی میز غذا دو نوع یا سه نوع غذا بود تون سرکار میرفت نرسیده از راه قبل از در آوردن لباسهایش اول ناهار درست میکرد یا بقیه غذایی که صبح بازگذاشته بود رو فوری آماده میکرد گاهی اوقات از حرفهای زنان فامیل می فهمیدم مادر. کارمند من هم زن خانه دار خوبی است چون هیچوقت غذایش نمی سوزد یا دیر نمی شود او همیشه آماده بود. روزهای جمعه روز تعطیلی ما بود نه اون چون تازه برنامه ریزی.برای هفته ی آینده رو شروع میکرد همیشه خسته ولی هیچوقت کلمه ی مادر جون گرسنه ات نیست،خوابت نمیاد، چی شده؟ فکرت کجاست؟ پول داری کجا گیر کردی و..... از زبانش نیافتاد حالا او بازنشسته شده هر وقت درد زانوهایش شروع میشود به میگوییم چرا دکتر نمیروی میگوید مسکن میخورم خوب میشم ولی هر پول میخواهیم فوری کارت بانکی را.میدهد شاید تا قران آخرش منو،باباوخواهرم خرج کنیم ولی خم به ابرو نمی آورد ولی برای سلامتی خودش خرج نمیکند. چند وقت پیش که درد پایش خیلی زیاد شده بود بعد یک سری عملیات درمانی پزشکش گفته بود حداقل دوماه کار نکن ولی ما بازهم بی انصافی کردیم حتی برای.باز کردن در خانه نیز پا جلو نگذاشتیم واو همچنان خوب نشده از صبح تمام کارهای او را زیر نظر گرفتم دیدم حدودا با خانواده پر رفت و آمد ما او دوازده بار در خانه را حضورا باز کرد صبحانه درست کرد ولی میز آنرا خود جمع کرد وظروفش را شبت ناهار قبل از اینکه ما بیدار شویم بار کذاشته بود رفت خرید خسته برگست سبزی پاک کرد کاهو شست.و.......هزارکار دیگر برای شام هم همینطور گاهی فکر میکنم اگر باز نشسته نشده بود الان کمتر کار میکرد ولی افسوس ما فقط درد او را که میبینیم میگوییم مگه دکتر نگفته کار نکن ودیگراو پیر شده یکم بیشتر فکرشون باشیم هیچ کس از کمی کمک کردن به مادر در کار خونه نمرده، مواظب باشید یک روز چشم باز میکنید میبینید دیگه نیست وحسرت خوردن. سودی نداره.
- ۳.۲k
- ۲۰ دی ۱۳۹۴
دیدگاه ها (۴۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط