{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مامان و بابام نشسته بودن داشتن چایی میخوردن

مامان و بابام نشسته بودن داشتن چایی میخوردن
بهشون گفتم:
خوب حال میکنیدا پسر به این شاخ شمشادی دارید.
چند لحظه سکوت کردن و بهم خیره شدن!
بابام یه آهی کشید و با افسوس به مامانم گفت :چاییتو بخور...
:|
دیدگاه ها (۲)

جلسه ی خواستگاری: مادر دختر :آقا داماد چه کارن؟! مادرپسر :بر...

یه لشگر از فامیلامون حمله کردن خونمون، هرچند دقیقه یه بار هم...

میدونین چی تحمل گرما رو خیلی سخت میکنه؟؟؟؟؟؟ بابای آدم روش پ...

یه قانونی هست که میگه: یه مریضی میگیری که از هر یک میلیون نف...

ملکه ی آدمیزاد وسه پادشاه خوناشام

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 209♡⁠。⁠)شام سرو...

part 12. three hearts, one love

𝐌𝐲 𝐌𝐚𝐧𝐏𝐚𝐫𝐭:9مادرم با آرامش شروع به نوازش کردن من کرد.و با صد...

پشت نگاه سردت.. 19تهیونگگوشی رو روی تخت گذاشتم و چند لحظه به...

رومان عشق مافیا پارت 31از زبان ا/تگفتم : نه..مامان تو نباید ...

پشت نگاه سردت.... 15ویو تهوقتی رسیدیم خونه، در رو باز کردم و...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط