بیتابی نقاشی اش را زرد میکرد
بیتابی نقاشی اش را زرد میکرد
وقتی قلم مو، توی دستش درد می کرد
پاییز فصل عاشقی های من و اوست
فصلی که ما و کوچه را ولگرد می کرد
فرصت برای گفت و گو آنقدر کم بود
که چایی تازه دمش را سرد می کرد
وقتی کت او، روی دوشم بود انگار
باران مرا دلگرم و او را مرد می کرد
پاییز...نه،دلتنگی جفتی قناری
آب و هوای شهر را دلسرد می کرد
وقتی قلم مو، توی دستش درد می کرد
پاییز فصل عاشقی های من و اوست
فصلی که ما و کوچه را ولگرد می کرد
فرصت برای گفت و گو آنقدر کم بود
که چایی تازه دمش را سرد می کرد
وقتی کت او، روی دوشم بود انگار
باران مرا دلگرم و او را مرد می کرد
پاییز...نه،دلتنگی جفتی قناری
آب و هوای شهر را دلسرد می کرد
- ۱.۴k
- ۰۹ آذر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط