عشق اغیشته به خون

عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۳۶

نامش عشق بود درونش داغون وجودش متعلقات زیادی نداشت .. او را از خودش می‌دانست.. از وجود خودش دخترک حالا شوکه تر از همه زمان همه وجود ایستاده بود .. صدا مین جی مثل پتک در سرش کوبیده میشد .. ( جیمین تصادف کرده ) قلبش نمی‌خواست باور کند .. چشم هایش در حد کوه باز بودن .. بدون معطلی دوید و گام برداشت تند سوار ماشین شد .. و به حدی لرزیدن دست هایش ماشین را روشن کرد و با بغض زیاد در گلو راهی شد .. تک تک استخون های بدنش می‌بارید از درد و دل شکستی ولی باور نمی‌کرد .. باور نمی‌کرد هرگز ..

صحنه دو ساعت قبل

همانند ای که ساکت همه کنار هم نشسته بودن در حال خوردن قهوه ، نگاه تهیونگ قفل روی همسرش .. ولی حس حسادت به حدی درونش موج میزد که هر دقیقه میخواست همسرش را زیر بال خود پنهان کند تا نگاه عوضی مانند بقیه بهش برخوردن نکنند .. ولی آن دختر به حدی پر افکارش گم بود .. ساکت و آرام عمیق .. دلش می‌لرزید ولی ساکت مانده بود .. مرد دوم است که به این دختر غمگین نگاه میکرد جیمین بود .. زیر نگاه مهربان و دلسوز او پنهان شده بود .. مین جی مثل دختر بچه ای شده بود که هر دو از آن مرد ها میخواستن به او اهمیت بدند ..
میون‌شی ای که هنوزم نگاه جیمین بود .. ولی او حتی بهش فرصت پرسیدن سوال هم نداد و انگار در قلب میون‌شی هزاران افکار بود ، یعنی واقعا فهمید که هیچگونه اهمیتی از جانب جیمین دریافت نمی‌کرد .. صدا گوشی جیمین آن صحبت های آروم و بزرگ سال را شکستند ..
تند گوشی را برداشت و از سالن خارج شد .. میون‌شی ای که حالا کمی نگران پشت سر او بلند شد و از سالن خارج شد ..
جیمین گنگ سمت میون‌شی چرخید بلافاصله با لبخند گفت : تویی ..؟
میون‌شی دلخور دست به سینه شد : کی بود
جیمین لبخند پنهانی زد سپس آروم گفت : از شرکت بود
میون‌شی ؛ ای وقت شب چی میگفتن
جیمین لبش را تر کرد و تند گفت : کاریه .. نگاه دخترک چیزی را فهمید ٫ داره دروغ میگه وای دختر وسطه ٫ قلبش لرزید ولی سکوت کرد .. جیمین تند گفت : چیزی شده
میون‌شی بیخیال و با حالت کمی دلخور گفت : کم دروغ بگو .. کی بود .. فکردی متوجه نمیشم میتونی بری عشق بازی ها هوش بگذره .. در صداش تنها بغض و خسته بودن معلوم بود چرخید تا بره ولی جیمین متعجب دست او را گرفت : چی عشق بازی ؟ منتظرت چیه
میون‌شی سمتش چرخید تند و آروم گفت : گفتم میتونی بری .. اصلا کاش ازدواج نمی‌کردیم ..
دیدگاه ها (۱)

دستش را به حدی ممکن از دست او بیرون کشید و از پله ها بالا رف...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۳۷در نهایت گام برداشت و از آن ها دو...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۳۵تهیونگ تند تر مین جی را روی صندلی...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۳۴ای چون آه ای کشید سپس روبه رو مین...

عشق اغیشته به خون )پارت ۲۴۵جیمین : انگار جای من خالیه جان د...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۸۱دختره لباس قرمز سمتش چرخید : بله ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط