عشق اغیشته به خون
عشق اغیشته به خون )
پارت ۲۴۵
جیمین : انگار جای من خالیه
جان در کسری از ثانیه تند پرید و تند سمت جیمین رفت سپس تند او را به آغوش گرفت بغض آلوده تند گفت : دایی خیلی ترسیدم .. که نکنه حالت بد باشه
جیمین کمی بیحال دستش را روی کمر جان گذاشت : اخ جانم نگران نباش من خوبم نیازی نیست نگران نباشی
نگاهش تند روی میونشی قفل شد ؛ دخترک بغض آلود نگاهش میکرد و تکیه داده بود به دیوار در سکوت و آرامش .. جان کمی ازش فاصله گرفت و روی دو پا ایستاد : الان خوبی ؟
میونشی تند سمتش رفت و کمتر جان ایستاد : جان عزیزم نگران نباش حال دایی خوبه .. نگاهش در نگاه عمیقی جیمین قفل شد .. نگاه دخترک نگران و بغض بود ولی نگاه جیمین پر از شیطنتهای زیاد و لبخند ..
جان تند به میونشی نگاه کرد و دوم به جیمین شانه بالا انداخت و آروم گفت : مزاحم نشم
جیمین بیحال خندید در به آرامی باز شد سپس این صدا مین جی بود که توجه آن ها جلب نمود مین جی جعبه کوچیکی را روی میز کنار دیوار گذاشت سپس دور ترف پالتو اش را گرفت روبه رو جیمین ایستاد لبخند تلخی زد : جیمین ما رو کشتی
جیمین لبخند ای زد و آروم گفت : پس هزاران معذرت خواهی بدهکارم
مین جی لبخندی زد نگاه جیمین روی دست خود در دست همسرش شد در نهایت یک لبخند تلخی زد .. تهیونگ ای که تا حالا به دیوار تکیه داده بود تند گفت : میونشی داداشی با مین جی برو پایین یه چیزی بخور ضعف میکنی
جیمین تند نگاهش کرد : آره برو .. میونشی نگران نگاهش کرد و آروم گفت: نه نمیخواد خوبم .. جیمین اخم کرد سپس با لحن آرامی خطاب به همسرش گفت : برو من خوبم برو دیگه .. برای منم یه چیزی بخور دست خالی نیا .. لبخند ای روی لب دخترک آمد سپس از روی صندلی بلند شد سمت صورتش خم شد و آروم پیشانی جیمین را بوسید و پلک بست .. در نهایت جیمین لبخند نرمی روی لبش نشست .. مین جی بیحال همواره میونشی و جان از اتاق خارج شدن
تهیونگ ای که تا این لحظه منتظر بود برای همچین فرصتی که تنها بمانند با غیض سمت جیمین چرخید .. جیمین اروم پفی کشید سپس به سختی نیک خیز شد و آه ای کشید : بگو میشنوم
تهیونگ محکم نگاهش کرد و جدی گفت : من مثل بقیه نیستم که حرفو بپیچونم یه راست میرم سر اصل مطلب - نگاه جیمین جدی شد - تو دیروز رو کجا بودی ..
پارت ۲۴۵
جیمین : انگار جای من خالیه
جان در کسری از ثانیه تند پرید و تند سمت جیمین رفت سپس تند او را به آغوش گرفت بغض آلوده تند گفت : دایی خیلی ترسیدم .. که نکنه حالت بد باشه
جیمین کمی بیحال دستش را روی کمر جان گذاشت : اخ جانم نگران نباش من خوبم نیازی نیست نگران نباشی
نگاهش تند روی میونشی قفل شد ؛ دخترک بغض آلود نگاهش میکرد و تکیه داده بود به دیوار در سکوت و آرامش .. جان کمی ازش فاصله گرفت و روی دو پا ایستاد : الان خوبی ؟
میونشی تند سمتش رفت و کمتر جان ایستاد : جان عزیزم نگران نباش حال دایی خوبه .. نگاهش در نگاه عمیقی جیمین قفل شد .. نگاه دخترک نگران و بغض بود ولی نگاه جیمین پر از شیطنتهای زیاد و لبخند ..
جان تند به میونشی نگاه کرد و دوم به جیمین شانه بالا انداخت و آروم گفت : مزاحم نشم
جیمین بیحال خندید در به آرامی باز شد سپس این صدا مین جی بود که توجه آن ها جلب نمود مین جی جعبه کوچیکی را روی میز کنار دیوار گذاشت سپس دور ترف پالتو اش را گرفت روبه رو جیمین ایستاد لبخند تلخی زد : جیمین ما رو کشتی
جیمین لبخند ای زد و آروم گفت : پس هزاران معذرت خواهی بدهکارم
مین جی لبخندی زد نگاه جیمین روی دست خود در دست همسرش شد در نهایت یک لبخند تلخی زد .. تهیونگ ای که تا حالا به دیوار تکیه داده بود تند گفت : میونشی داداشی با مین جی برو پایین یه چیزی بخور ضعف میکنی
جیمین تند نگاهش کرد : آره برو .. میونشی نگران نگاهش کرد و آروم گفت: نه نمیخواد خوبم .. جیمین اخم کرد سپس با لحن آرامی خطاب به همسرش گفت : برو من خوبم برو دیگه .. برای منم یه چیزی بخور دست خالی نیا .. لبخند ای روی لب دخترک آمد سپس از روی صندلی بلند شد سمت صورتش خم شد و آروم پیشانی جیمین را بوسید و پلک بست .. در نهایت جیمین لبخند نرمی روی لبش نشست .. مین جی بیحال همواره میونشی و جان از اتاق خارج شدن
تهیونگ ای که تا این لحظه منتظر بود برای همچین فرصتی که تنها بمانند با غیض سمت جیمین چرخید .. جیمین اروم پفی کشید سپس به سختی نیک خیز شد و آه ای کشید : بگو میشنوم
تهیونگ محکم نگاهش کرد و جدی گفت : من مثل بقیه نیستم که حرفو بپیچونم یه راست میرم سر اصل مطلب - نگاه جیمین جدی شد - تو دیروز رو کجا بودی ..
- ۱۴.۵k
- ۱۵ دی ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط