{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیشب مدیر ساختمون اومده بود دمِ درِ خونه،

دیشب مدیر ساختمون اومده بود دمِ درِ خونه،
با بابام کار داشت!بابام رفت جلوی در،منم صدای آهنگو زیاد کرده بودم!
یهو بابام داد زد:
اون لامصبو خفه ش کن ببینم این چه گهی میخوره آخه!
دیدگاه ها (۱۵)

یه نصحیت مخصوص دختر خانومااااهر وقت تو یه مهمونی یه خانومی ا...

پست برای همه عاشقا. ﭼﻪ ﺣﺴﻪ ﺧﻮﺑﯿﻪ..ﺷﺒﺎ ﻣﻮﻗﻊ ﺧﻮﺍﺏ ﻋﺸﻘﺖ ﺳﺮﺷﻮ ﺑﺬ...

ﺑﻪ یوم ﺍﻟﻘﺎﻃﯽ ﻧﺰﺩﯾﮏ ﻣﯿﺸﯿﻢ ،............یوم ﺍﻟﻘﺎﻃﯽ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯿﻪ ﮐ...

●الان ﺑﺎ ﺑﺎﺑﺎﻡ ﺩﻋﻮﺍﻡ ﺷﺪ، ﺩﺳﺘﺸﻮ ﺑﺮﺩ ﺑﺎﻻ ﮐﻪ ﺑﺰﻧﻪ ﺗﻮ ﺻﻮﺭﺗﻢ، ﻣﻨﻢ...

I'm not jealous part ۲۹به سختی لای پلکامو باز کردم احساس کرد...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_66#اهورایک ماهی گذشته بود که...

یکی از چیزهای وحشتناکی که استی ژاپنی گفته این بوده که:وقتی م...

فردا صبح ساعت ۴ توی همون کلاس چشامو باز کردم و با صدای ته به...

پارت ۱۸ (هنوز توی فلش بگ‌ دیشب‌ تهکوکه‌)«اخخخ...تهیونگ...چشم...

.MY GOOD MISTAKE. P2

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت دوازدهمویو اتبا درد شدیدی توی ش...

I can be myself with himPart⁸⁷ضربه ی دیگه ای به در خورد..در ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط