{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

همیشه چیزی در نگاهِ آخر هست، که در نگاه های دیگر نیست.

همیشه چیزی در نگاهِ آخر هست، که در نگاه های دیگر نیست.
گویی حسی درونی به تو می گوید " این بارِ آخر است که می بینی اش، که می بینم ات"
بوده انسان هایی که رفته و باز آمده اند، اما نگاهشان، نگاهِ آخر بوده است، نگاهِ رفتن.
آمده اند، اما این آمدن، آن حقیقتی نیست که نگاهِ آخرشان به تو می گفته است.


بابک زمانی
رمان : بعد از ابر
دیدگاه ها (۱)

دستَ‌ش به پنجره می‌رسد!پنجره را می‌گیرد وُخودش را به زوربالا...

خودم رادوست می دارمهمه جا همراهم بوده استآمد و هیچ نگفتحرف ن...

نگاهت می کنم خامـــٖوش و خامــوشی زبان دارد زبانِ عاشقان...

پایِ چشم تو به چشم همه رسوا شده امبا خطِ سبزِ تو ، سر خطّ خب...

گاهی آن‌قدر به فاصله‌ات تا مقصد نگاه می‌کنی که فراموش می‌کنی...

𝓕𝓪𝓵𝓵𝓲𝓷𝓰 𝓵𝓸𝓿𝓮 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷 𝓪𝓷𝓭 𝓪𝓰𝓪𝓲𝓷①⓪_بخش دوم_ناگهان دست های کوچکی ...

بسم الله الرحمن الرحیمپاسخ قسمت چهارم :حکایت استدلالی از دی...

عاشقانه های شبنم

🖤 پارت ۱۷ | حقیقتی که نباید می‌فهمیدمصدای قدم‌ها در ساختمان ...

« یادم هست..... روزهای اول بود که خانه، دیگر آن خانه همیشگی ...

پیوند خون و اختیارپارت ۶ | حقیقتی که نباید گفته می‌شدصدای با...

dark life = 39

the final act of love/چندپارتی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط