شراب سرخ پارت
شراب سرخ پارت ۱۴۳
#red_wine🍷 #red_wine🍷
*فلش بک*
-تهیونگ ویو-
قبل از انکه از کنارم گذر کند بازویش را محکم گرفتم و زیر گوشش غریدم: یک تار موی از سر اون دختر کم بشه دیگه نه من نه تو..این اولین و آخرین هشدارمه!
خانم بزرگ: اگه واقعا میخوای بلایی سر اون دختر نیاد بهم اثبات کن که هیچ حسی به اون دختر نداری..
اخم غلیظی کردم و پرسیدم: منظورت چیه؟
خانم بزرگ: با ازدواج با لیسا میتونی بهم ثابتش کنی!
+چرا من باید خودمو بهت اثبات کنم که هیچ حسی به اون دختر ندارم..
خانم بزرگ:چون دیگه اتیش انتقام رو توی چشمات نمیبینم..
+من انتقامم رو میگیرم اما نه از اون دختر از پدرش!
+باختی در کار نیست خانم بزرگ..برای خودت رویا بافی نکن..
خانم بزرگ: با لیسا ازدواج کن .. اگه این چیزی که من میگم نیست .. فقط با ازدواج با اون میتونی خودتو بهم اثبات کنی..
+ تو نمیتونی منو اجبار به ازدواج کنی اونم با کسی که نمیخوامش..
خانم بزرگ: پس خودتو اماده کن .. تو شهامت انتقام نداری.. اما مادرت داره!
+داری با من معالمه میکنی؟
+دست از پا خطا نکن خانم بزرگ چون اونموقع میشم واست همون کیم شکنجهگر..
نامجون اخطار داد: تهیونگ مراقب حرف زدنت باش..کسی که جلوت ایستاده مادرته نه دشمنت یا یکی از افرادت!
نفسم را کلافه بیرون فرستادم و از کنار نامجون و مادرم گذشتم..
#red_wine🍷 #red_wine🍷
*فلش بک*
-تهیونگ ویو-
قبل از انکه از کنارم گذر کند بازویش را محکم گرفتم و زیر گوشش غریدم: یک تار موی از سر اون دختر کم بشه دیگه نه من نه تو..این اولین و آخرین هشدارمه!
خانم بزرگ: اگه واقعا میخوای بلایی سر اون دختر نیاد بهم اثبات کن که هیچ حسی به اون دختر نداری..
اخم غلیظی کردم و پرسیدم: منظورت چیه؟
خانم بزرگ: با ازدواج با لیسا میتونی بهم ثابتش کنی!
+چرا من باید خودمو بهت اثبات کنم که هیچ حسی به اون دختر ندارم..
خانم بزرگ:چون دیگه اتیش انتقام رو توی چشمات نمیبینم..
+من انتقامم رو میگیرم اما نه از اون دختر از پدرش!
+باختی در کار نیست خانم بزرگ..برای خودت رویا بافی نکن..
خانم بزرگ: با لیسا ازدواج کن .. اگه این چیزی که من میگم نیست .. فقط با ازدواج با اون میتونی خودتو بهم اثبات کنی..
+ تو نمیتونی منو اجبار به ازدواج کنی اونم با کسی که نمیخوامش..
خانم بزرگ: پس خودتو اماده کن .. تو شهامت انتقام نداری.. اما مادرت داره!
+داری با من معالمه میکنی؟
+دست از پا خطا نکن خانم بزرگ چون اونموقع میشم واست همون کیم شکنجهگر..
نامجون اخطار داد: تهیونگ مراقب حرف زدنت باش..کسی که جلوت ایستاده مادرته نه دشمنت یا یکی از افرادت!
نفسم را کلافه بیرون فرستادم و از کنار نامجون و مادرم گذشتم..
- ۸.۹k
- ۳۰ دی ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط