محوی زیبایی او
محوی زیبایی او
پارت ۱۰
ویو رزا
از مدرسه برگشتم و یه دوش ۲۰ مینی گرفتم ....... مامانم هنوز خونه نیومده ......کمی درس خواندم .......باید واسه فردا ......تو مدرسه دنبال منطقه ممنوعه بگردم و بپرسم ....یعنی اون لعنتی اون جا چیکار داره ؟
یه آرایش ملایم کردم ....لباس ساده و عادی پوشیدم .....ته اومد دنبالم ....سوار ماشین شدیم و توی ماشین بودیم که ته سوکت رو شکست
- شمارت رو میدی ؟ شاید نیاز شه
+ باش .....گوشیت رو بده
- بیا
گوشیش رو گذاشت رو دستم ....شمارم رو بهش دادم چی سیو میکنه ؟ اه رزا کنجکاوی بسه
رسیدیم به یه خونه بزرگ انگار عمارت بود مگه شغل پدر و مادرش چیه ؟ شاید خودش کار میکنه
وارد عمارت شدیم و کلی خدمتکار بود
- همه عمارت رو خالی کنند
همه خدمتکار هایی که جلومون تعظیم کرده
بودن : چشم ارب....قربان
جلوتر رفتم همه داشتن میرفتن بیرون لبخند ته یونگ رو از پشتم احساس کردم
جونگ کوک و سلین رو دیدم
- جیمین کجاست ؟
جونگ کوک: نیومده
÷وای رزا خیلی خوش حالم که اومدی
با هیجان اومد سمتم
÷بیا بریم تو فضای باز کمی حرف بزنیم
+..........
دستم رو گرفت و برد .....رفتیم توی یه باغ خیلی سرسبز که وسطش یه فواره بود
÷ میدونم نباید چنین درخواستی کنم و آخه نمیخواستم تهیونگ بفهمه.....خب میشه یه تعقیر کوچولو به مراسم بدی ؟
+ چی ؟
÷ تو مراسم شراب رو موجود کن لطفاً رزا
+ آخه
÷ لطفاً لطفاً
+ باشه
÷ مرسی رزا جون هر کاری بخوای انجام میدم
+ بریم تو ؟
÷ باشه
رفتیم داخل ....جیمین و به دختره فقط اسمش رو میدونم جلوم ظاهر شدن .....امروز به طور عجیبی عادی گذشت ....ته باهام سرد رفتار میکرد .......بهم نگاه نمیکرد ......فکر کنم مشکل قلبش درست نشد چون صدای تپش قلبش خیلی بالا بود ......انگار داشت ازم فرار میکرد تا آروم بشه ......خیلی خوب بهم رقص تانگو رو آموزش داد و فقط با دوستاش صحبت میکرد .....من رو بادیگارد رسوند خونه .......لباس عوض کردم .....آرایشم رو پاک کردم و شروع کردم به درس خواندن
شرط ها نرسیده بود ولی به دلیل جشن گذاشتن لینک ناشناس زودتر گذاشتم
شرط
لایک ۱۲
کامنت ۱۲
بازنشر ۸
❤️ حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
پارت ۱۰
ویو رزا
از مدرسه برگشتم و یه دوش ۲۰ مینی گرفتم ....... مامانم هنوز خونه نیومده ......کمی درس خواندم .......باید واسه فردا ......تو مدرسه دنبال منطقه ممنوعه بگردم و بپرسم ....یعنی اون لعنتی اون جا چیکار داره ؟
یه آرایش ملایم کردم ....لباس ساده و عادی پوشیدم .....ته اومد دنبالم ....سوار ماشین شدیم و توی ماشین بودیم که ته سوکت رو شکست
- شمارت رو میدی ؟ شاید نیاز شه
+ باش .....گوشیت رو بده
- بیا
گوشیش رو گذاشت رو دستم ....شمارم رو بهش دادم چی سیو میکنه ؟ اه رزا کنجکاوی بسه
رسیدیم به یه خونه بزرگ انگار عمارت بود مگه شغل پدر و مادرش چیه ؟ شاید خودش کار میکنه
وارد عمارت شدیم و کلی خدمتکار بود
- همه عمارت رو خالی کنند
همه خدمتکار هایی که جلومون تعظیم کرده
بودن : چشم ارب....قربان
جلوتر رفتم همه داشتن میرفتن بیرون لبخند ته یونگ رو از پشتم احساس کردم
جونگ کوک و سلین رو دیدم
- جیمین کجاست ؟
جونگ کوک: نیومده
÷وای رزا خیلی خوش حالم که اومدی
با هیجان اومد سمتم
÷بیا بریم تو فضای باز کمی حرف بزنیم
+..........
دستم رو گرفت و برد .....رفتیم توی یه باغ خیلی سرسبز که وسطش یه فواره بود
÷ میدونم نباید چنین درخواستی کنم و آخه نمیخواستم تهیونگ بفهمه.....خب میشه یه تعقیر کوچولو به مراسم بدی ؟
+ چی ؟
÷ تو مراسم شراب رو موجود کن لطفاً رزا
+ آخه
÷ لطفاً لطفاً
+ باشه
÷ مرسی رزا جون هر کاری بخوای انجام میدم
+ بریم تو ؟
÷ باشه
رفتیم داخل ....جیمین و به دختره فقط اسمش رو میدونم جلوم ظاهر شدن .....امروز به طور عجیبی عادی گذشت ....ته باهام سرد رفتار میکرد .......بهم نگاه نمیکرد ......فکر کنم مشکل قلبش درست نشد چون صدای تپش قلبش خیلی بالا بود ......انگار داشت ازم فرار میکرد تا آروم بشه ......خیلی خوب بهم رقص تانگو رو آموزش داد و فقط با دوستاش صحبت میکرد .....من رو بادیگارد رسوند خونه .......لباس عوض کردم .....آرایشم رو پاک کردم و شروع کردم به درس خواندن
شرط ها نرسیده بود ولی به دلیل جشن گذاشتن لینک ناشناس زودتر گذاشتم
شرط
لایک ۱۲
کامنت ۱۲
بازنشر ۸
❤️ حمایت بشه ❤️
❤️گزارش نشه ❤️
- ۳۴۱
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط