{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

استرس داشت چون از موقع ای که خدمتکار به اتاق او آمده بود

استرس داشت چون از موقع ای که خدمتکار به اتاق او آمده بود و خبری که سئو مین برایش ارسالی نموده بود باعث ریختن استرس و فشار زیاد دست هایش میشد اون همان آجونگ پر از ترس بود و اصلا عوض نشده بود .. بلاخره بیول کنار در بالکن ایستاد یک نفس عمیقی کشید و دستش را روی دامن زردش کشید ٫ خوبم نباید گند بزنم این یه داستانه و باید درست پیش برم ٫ روبان قرمز ای که در لابه لای موهایش خود نمایی میکرد را کنار زد مثل یک سفید برفی و لب های قرمزی که ته یانک بزور مجبور به زدنش نموده وارد بالکن شد
خنده های سئو مین همراه با دوست صمیمیش بلند میشدند ادکلن بیش از حد تند آن ها باعث اخم بیول شد , سئو مین با تنفر به بیول نگاه کرد و با لحن جدی گفت: بلاخره اومدی ؟...
بیول افکارش را کنار زد و با کلا مهربانی گفت : بله ببخشید که دیر کردمـ... سئو مین بدون فکر وسط حرف خواهرش پرسید : بگذریم بیا بشین کنارم ... لبخند حرص مانند ای زد بیول سر خم کرد سپس روی صندلی نشست دوست سئو مین آرنج هایش را روی میز گذاشت و تند گفت : خیلی عوض شدی بیول خانم قدیما از این لباس های ساده نمی‌پوشیدی
بیول لبخند رو لب تند گفت : آره لباسم رو عوض کردم
دوستش لبخند رو لب را پاک کرد : منظورت استایله دیگه .. ولی اینم یه حوریه .. سئو مین با پوسخند خندید : آره خیلی خوشگله
حتی بیول هم متوجه این لحن سئو مین شد در نهایت شرمنده سکوت کرد
سئو مین دیگر باور کرده بود که بیول عوض شده زیرا بیول قبل تا این حد اجازه نمی‌داد خواهر هرزه اش در عمارت ای که خانم‌اش بود زندگی کنند
بار دیگری دوست سئو مین گفت : واقعا که خیلی زشت شده
سئو مین پوزخند مانند خندید سپس پایش را روی آن یکی پا انداخت

با لحن جدی ای گفت : بیول بس کن این خوبی مسخره ای درست کردی رو جمع کن .. بیول سمت او نگاه کرد سپس آب دهنش را قورت داد با چنگ زدن جلو آرام گفت : میشه تو هم دیگه این حرفا رو تموم کنی خستم کردین همه شما اینو میگین . اول یاد بگیر لباس مناسبی بپوشی... سئو مین اخم کرد سپس لیوان آب را برداشت و با یک حرکت روی صورت بیول. ریخت .. نفس در سینه اش حبس شد و تند تند پلک زد حتی متوجه نشد کی از روی صندلی بلند شد نگاهش کشید شد سمت سئو مین ، او با پوسخند گفت: ساکت شو وگرنه هونگ جو مقامت رو میگیره
دختر در کنارش تند تند خندید سپس با حرص به صندلی تکیه داد : میدونی بیول لیاقت تو اینه... برش ای از کیک شکلاتی برداشت سپس با حرکت سریع سمت صورت بیول پرت کرد این بار دخترک بغضش شکسته شد و به نگاهش به پایین دوخته قلبش مثل یک خاک لح شده بود
هر دو بلند خندیدن سئو مین با خنده گفت : خوشگل تر شد سفید برفی ..
هونگ جو با قهقهه زنان ای که دستش را روی شکمش گذاشت می‌خندید قرق خندید بودند حتی موقع ای که تهیونگ با همان لباس خوابش به در بالکن تکیه داده بود نشدند نگاه جدیش روی بیول جدید قفل بود حتی می‌تونست قد کمش را خس کند که پشت به تو ایستاده بود بلاخره کش قوص به بدنش داد و یک آه ای هم کشید خنده هرزه خانم ها بسنده شدند ولی بیول هنوز با دل شکسته سر پایین ایستاده بود
تهیونگ دست تو جیب با گام نرمی سمت میز رفت .. سئو مین ابرو بالا داد ولی هونگ جو تند از روی صندلی بلند شد .. تهیونگ با صدا نرم و نافذ اش گفت : چرا ساکت شدین خوب داشتین می‌خندید
هونگ جو با لحن لرز مانند گفت : مدیر کیم .. راستشـ..
تهیونگ بدون گوش کردن به سخنان هونگ جو تند گفت : ساکت هونگ ..جو فکرشو نمی‌کردم تو هم مثل این باشی
هونگ جو : باور کن تهـ.... تهیونگ بدون توجه به آن ها تند سمت بیول چرخید تیله هایش روی صورت کیکی بیول چرخید، تند پلک زد و جدی گفت : برو تو اتاق الان میام
دیدگاه ها (۰)

سئو مین متعجب بلند شد و صندلیش روی زمین افتاد بلند گفت : تو....

فقط با یک حرکت ابرو سنگینیِ حضورش باعث شد اون دو تا داداش نا...

جین با بدنی که از شدت هیجان و عصبانیت می‌لرزه لبه‌ی صندلی نش...

تهیونگ خواست آن همه غرق بودنش را جمع کند سپس روی تخت نیم خیز...

عشق اغیشته به خون )پارت ۱۷۶از ماشین پیاده شد در در کنارش تهی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط