{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت دوم

پارت دوم

گوشیو قطع کردم عه دختر اینق جیغ جیغو البته خودمم دست کمی ازش ندارم
عر عر عر!
دکمه سبز گوشیمو کشیدم
. بنال
رها. زهر مار زنگ زدم بگم عصر با نیلو و سامی برنامه ریختیم بریم شهر بازی
. اخخخخ جوووون شهر باز وایسا وایسا ببینم بدون من برنامه میریزین
رها. تو ادمی که باهات برنامه بریزیم
. خفه بابا خیل خب ساعت چند
رها. هفت
.باشه پس ساعت هفت اماده باش میام دنبال تو نیلو به نیلو هم بگو آماده باشه
رها. نیلو با سامی میاد
. اووو دگه چی اینا هم یکارایی میکنن کصافتا
رها. خخخخ منحرف گامشو بزار ب کارام برسم
. عکی! تو زنگ زدی مزاحمم شدی بعد میگی گمشو ب کارام برسم گامشو تا نکشتمت خدافظ
رها خندید
رها. بای
ععععععقققق هزار بار ب این بیشورا گفتم نگین بای عه ادم نیستم که خب...
خب رها و نیلو سامی دوستای فابمن از اول دوره دانشگاه باهمیم من که ول کردم اونا هنوز ادامه میدن از بس اسکل کچل شن ایشالا..


ساعت شیش و نیمه اماده پیش به سوی کمد لباسیم
خب دکر اتاقم از رنگ سفید و مشکیه خیلی دوسش دارم خب مانتو سفیدم با جین سفیدم شال سفید با کفشای اسپورت سفیدم یوهاها روح نازی وارد میشود خیخیخیخی از بالکن اتاقم پله میخود تو حیات پریدم سوار لکسوز صلاییم شدم بمیرین براش الهی.. ریموت درو زدم ویییژ ب سوی رها خره..
دیدگاه ها (۱)

part 5ویو آناستازیا صبح از خواب پا شدم و روی تخت نشستم و به ...

پارت ۳ 🎀ویو آلیا 🖤لیا: خب حالا میگی داستان اون گردنبند چی بو...

my forbidden orden 🧚🏻‍♀️ 🧝🏻‍♀️ part1️⃣همه‌ی گارد‌های آرکادای...

عشق گمشده p8ویو تهیونگ بعد از این ک ورزش کردم رفتم خونه ی ق...

زندگی نامعلوم

عشق زندگیمدوپارتیp1ویو ا.تصبح از خواب بیدار شدم و حس کردم دس...

P10

پارت سیزدهممشغول غذا خوردن شدمو با امیر شوخی میکردم.._امیر ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط