#عشقیاهوس
#عشقیاهوس
پارت 8
رفتم زندان قصر از دست میونگ خونم به جوش اومده بود داشت با پسرش حرف میزد
- میونگ
اون وو : برادر من از مامان بدم میاد میخواست تورو بکشه و همسر مهربونت هم زده . من ازش بدم میاد
- اون وو کوچولو هیش میدونم به نظرت چیکارش کنیم
اون وو : طبق قانون هرکس به جانشین و خانوادش اسیب بزنه باید بمیره اونم با سم
- خب با سم بکشیمش
اون وو: آره یکی هم بزنش اون خیلی بد جنسه اون میخواست هیونگ رو بکشه همسر هینگ رو هم میخواست بکشه
- باشه
میونگ: شاهزاده ببخشید لطفا من اشتباه کردم من رو ببخشید شاهزاده
اون وو : مامان تو کار بد و اشتباه زیاد کردی
میونگ: اون وو تو هیچی نمیدونی من این کارا رو فقط به خاطر تو انجام دادم
اون وو : من ازت نخواستم این کارا رو انجام بدی پس حقت همینه من داداشم رو دوست دارم پس ساکت باش از این به بعد من هیچ نسبتی با تو ندارم
- اون وو
اون وو : جونم هیونگ راستی میشه برم پیش همسرت
- برو حالش خوب نیست و بیهوشه. یونگی و جیمین و پزشکای قصر پیششن
اون وو: مرسی هیونگ
اون وو رفت .
- میونگ دفعه پیش بخشیدمت ولی الان چی چه انتظاری داری . نگهبان
نگهبان: بله شاهزاده
- برو و کاسه سم. رو بیار
نگهبان: چشم شاهزاده
نگهبان کاسه سم رو آورد
- بخورش
میونگ : شاهزاده لطفا من رو ببخشید
- چطوری ببخشم تو به جون من و همسرم سوء قصد کردی
میونگ : پس از پسرم مثل پسر خودت محافظت کن
- اون وو هیچ وقت تورو دوست نداشت چون همیشه فقط میخواستی منو بکشی . اون وو بخاطر این کارات ازت فاصله گرفته
میونگ سم رو خورد و من رفتم پیش پسرا
(علامت اون وو از اینجا به بعد* )
* هیونگ
٪ تهیونگ جونگ کوک
- خوب نمیشه
" چرا ولی باید دوهفته استراحت کنه
* یه سوال
- بپرس عزیز هیونگ
* مگه بانو امگا نیست
- چرا
* پس باید ۴ هفته استراحت کنه
- اون وو
* بله
- پدر جونگکوک یه آلفای قوی بوده برای همینه میگیم دو هفته استراحت کنه
* واووو امپراطور
- پدر
﷼ اون وو چقدر بگم بگو بابا. کار درستی کردی با میونگ حال جونگکوک چطوره
* راستی همسر هیونگ یه چیزایی داخل خواب می گفت
- به هیونگ میگی چی بود
* میگفت . مادر پدر لطفا نرید من بهتون نیاز دارم من کم تجربه هستم
+ من ته .....
- چرا حرفش قطع شد
﷼ چون الان آرامش داره میدونه پیشش هستی
+ ته ... تهیونگ
- جونم
+ اون کسی که کنارم بود کی بود یه پسر بچه حدودا ۱۳ ساله
- اون اون وو عه برادر کوچیکم
+ میشه برگردیم به کلبه با برادرت و سانها
- باشه
* هیونگ کلبه ای که بانو میگه چیه
- اونجا جایی هست که منو جونگکوک آشنا شدیم
پارت 8
رفتم زندان قصر از دست میونگ خونم به جوش اومده بود داشت با پسرش حرف میزد
- میونگ
اون وو : برادر من از مامان بدم میاد میخواست تورو بکشه و همسر مهربونت هم زده . من ازش بدم میاد
- اون وو کوچولو هیش میدونم به نظرت چیکارش کنیم
اون وو : طبق قانون هرکس به جانشین و خانوادش اسیب بزنه باید بمیره اونم با سم
- خب با سم بکشیمش
اون وو: آره یکی هم بزنش اون خیلی بد جنسه اون میخواست هیونگ رو بکشه همسر هینگ رو هم میخواست بکشه
- باشه
میونگ: شاهزاده ببخشید لطفا من اشتباه کردم من رو ببخشید شاهزاده
اون وو : مامان تو کار بد و اشتباه زیاد کردی
میونگ: اون وو تو هیچی نمیدونی من این کارا رو فقط به خاطر تو انجام دادم
اون وو : من ازت نخواستم این کارا رو انجام بدی پس حقت همینه من داداشم رو دوست دارم پس ساکت باش از این به بعد من هیچ نسبتی با تو ندارم
- اون وو
اون وو : جونم هیونگ راستی میشه برم پیش همسرت
- برو حالش خوب نیست و بیهوشه. یونگی و جیمین و پزشکای قصر پیششن
اون وو: مرسی هیونگ
اون وو رفت .
- میونگ دفعه پیش بخشیدمت ولی الان چی چه انتظاری داری . نگهبان
نگهبان: بله شاهزاده
- برو و کاسه سم. رو بیار
نگهبان: چشم شاهزاده
نگهبان کاسه سم رو آورد
- بخورش
میونگ : شاهزاده لطفا من رو ببخشید
- چطوری ببخشم تو به جون من و همسرم سوء قصد کردی
میونگ : پس از پسرم مثل پسر خودت محافظت کن
- اون وو هیچ وقت تورو دوست نداشت چون همیشه فقط میخواستی منو بکشی . اون وو بخاطر این کارات ازت فاصله گرفته
میونگ سم رو خورد و من رفتم پیش پسرا
(علامت اون وو از اینجا به بعد* )
* هیونگ
٪ تهیونگ جونگ کوک
- خوب نمیشه
" چرا ولی باید دوهفته استراحت کنه
* یه سوال
- بپرس عزیز هیونگ
* مگه بانو امگا نیست
- چرا
* پس باید ۴ هفته استراحت کنه
- اون وو
* بله
- پدر جونگکوک یه آلفای قوی بوده برای همینه میگیم دو هفته استراحت کنه
* واووو امپراطور
- پدر
﷼ اون وو چقدر بگم بگو بابا. کار درستی کردی با میونگ حال جونگکوک چطوره
* راستی همسر هیونگ یه چیزایی داخل خواب می گفت
- به هیونگ میگی چی بود
* میگفت . مادر پدر لطفا نرید من بهتون نیاز دارم من کم تجربه هستم
+ من ته .....
- چرا حرفش قطع شد
﷼ چون الان آرامش داره میدونه پیشش هستی
+ ته ... تهیونگ
- جونم
+ اون کسی که کنارم بود کی بود یه پسر بچه حدودا ۱۳ ساله
- اون اون وو عه برادر کوچیکم
+ میشه برگردیم به کلبه با برادرت و سانها
- باشه
* هیونگ کلبه ای که بانو میگه چیه
- اونجا جایی هست که منو جونگکوک آشنا شدیم
- ۴۹۷
- ۱۸ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط