{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

توت فرنگی رو خیلی دوست داشتم.

توت فرنگی رو خیلی دوست داشتم.



برای همین یه شب توت فرنگی هامو



بردم تو تخت خوابم که پیش خود



بخابن.اما صبح که بیدار شدم دیدم که



همه ی توت فرنگیام له شدن....



اونوقت فهمیدم اونی که دوسش دارم



رو نباید ببرم تو تخت خوابم چون خراب میشه!



وقتی مدرسه می رفتم یه ابرنگ داشتم



که خیلی دوسش داشتم که به همه هم کلاسیام نشونش میدادم



اما یه روز دیدم که تو کیفم نیستو هیچ وقت معلوم نشد



که کی اونو برداشته....اونوقت فهمیدم اونی که



دوسش دارم رو نباید به هیچ کس نشون بدم..



چون ممکنه ازم بدزدنش....



وقتی یه نفر رو دوست داشتم



همیشه بهش میگفتم که دوسش دارم



و بخاطرش هرکاری میکنم



اما وقتی دیدم داره ازم دور میشه



فهمیدم دیگه نباید بهش بگم دوسش دارم



وگرنه از دست میدمش



برای همین ازاد گذاشتمش



تو دستم نگرفتمش که بیفته بشکنه



به کسی نشونش ندادم که ازم بدزدتش..



نگران از دست دادنش نشدم که از دستم بره.....



اما یه روز که برگشتم بهش نگاه کردم دیدم



سرش به کسای دیگه ای گرم شده و منو فراموش کرده...



هیچ وقت نفهمیدم اونی که دوسش دارم رو چطوری نگه دارم......
دیدگاه ها (۳)

ﭘﺴﺮﻫﺎ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ! ﺩﺭﺩ ﺩﻝ ﮐﺮﺩﻥ ﻭ ﺣﺮﻑ ﺯﺩﻥ ﺭﺍ ﻳﺎﺩ ﻧﺪﺍﺭﻧﺪ ! ...

(اغوشت )را هرگز در (اغوش)نگرفته ام........... اما.............

اینم ی رود خونه ک میره میریزه ب دریاچه ارومیه امروزپر اب بو...

خیلی خوشکله

رمان عشق ممنوع

تو منو دوست داری؟پارت ادامه ۳۰انیا: اما من فقط یک تخت دارم ...

لونا: من لوازم آرایشی می‌خوامیونگی: باشهلونا: خب همین رژلب ک...

رمان تو خود منی

ادامه پارت ۱۰۲با گریه داد زدم : حق نداشتین اینجوری خردش کنین...

وقتی بهت خیانت میکنه p۴ویو جیمین وقتی اعضا اون حرفا رو بهم ز...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط