{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شکلات تلخ من p

شکلات تلخ من 🍫(p29)

ا.ت احساس کرد میخواد بالا بیاره سریع رفت تو حمومه آنقدر عق زد جونگکوک هم کنارش نشسته بود هی میزد روی شونه ا.ت که دید هیچ رنگ روی نداره بلندش کرد روی تخت گذاشته سوپ که به آجوما گفت درستش کرد ر آورد به آرومی فوت می‌کرد میداد ا.ت بخوره همینجوری تا آخر سوپ رو به خوردش داد قرص های ویتامین رو داده بخوره بعد روی تخت ا.ت رو دراز کرد پتو رو کشید روی ا.ت خودش رفت روی صندلی نشسته سرشو کرد تو لب تاپ تا به کارهام شرکت برسه همینجوری سرگرم بود که بادیگارد ها بیبی چک رد گذاشتن رو میز رفتن جونگکوک از خستگی بلند شد رفت کنار ا‌.ت دراز کشید خوابش برد که ا.ت بیدار شده بلند شد دید جونگکوک خوابیده پس تصمیم گرفته شام رو خودش درست کنه که بیبی چک رو دید سریع برداشت انجام داد دعا می‌کرد که دوخط نیوفته باشه که بیبی چک رو دید دوخط افتاده حامله هست باید بره دکتر تا مطمئن شه همینجوری تو فکر بود که جونگکوک اومد تو دست ا.ت رو دید بیبی چک رو ا.ت سریع قایمش کرد که جونگکوک گفت:
_چیشده بیب بیبی چک بده بیینم
ا.ت بیبی چک رو داد به جونگکوک یکدفعه چشمای جونگکوک برق زد سریع دست ا.ت رو گرفته سوار ماشین کرد تا برن بیمارستان آزمایش بدن مطمئن شن که یهو...
دیدگاه ها (۹)

شکلات تلخ من 🍫(p30)یهو یه ماشین پیچیده جلوشون ولی جونگکوک زو...

شکلات تلخ من 🍫(p31)یهو همه جا تاریک شد اون آدم ها ا.ت جونگکو...

شکلات تلخ من 🍫(p28)هردوشون برگشتن نگا به پنجره کردن تهیونگ ر...

شکلات تلخ من 🍫(p27)نامجون تهیونگ سرشون انداختن تو اتاق دید ا...

شکلات تلخ من 🍫(p19)سرشو بالا آورد جونگکوک رو دید که بغلش کرد...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط