زندگی رویایی:پارت ۳۸
زندگی رویایی:پارت ۳۸
+بریم دیگه
¿ا.ت..اونجا مراقب خودت باش.. اصلا از کنارم تکون نخور اوک
+بیا برو بابا واسه من غیرتی شده بیا سوار شو بریم
رفتم سمت. ماشینش و سوار شدم اون هم بعد چند مین سوار شد و راه افتادیم تو راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نمیشد ولی نگاهای هیزی داشت..بعد چند مین رسیدیم
رفتیم داخل بو الکل و سیگار و خیلی چیزا باهم ترکیب شده بودن و بوی عجیبی داشتن
رفتیم جلو تر که دیدم ایدا هم آمده رفتم سمتش که یه پسری پیشش نشسته یعنی دوس پسره.. الحق که پسره س..کشیه... ایدا اولش متوجه من نشد بعد که نگاه کسی رو حس کرد سرش رو بلند کرد و باهم چشم تو چشم شدیم گف
÷ا.تتتت چه س.ک.شی شدی (با داد کمی )
با حرفی که زد همه نگام کردن خیلییی معذب شدم اینجوری دارن نگامون میکنن کلا ۵ تا دختر ۷ تا پسر بودیم
+هوی جئون ایدا به س.ک.شی بودن تو نمیرسه
خندید و اشاره کرد برم پیشش هم دیگه رو بغل کردیم..
+پسره جفتت کیه
÷عاشقش شدی
+چرت نگو
÷چرا مگه چی کم داره همه چی داره ماشالله هزار ماشالله... پول..ماشین... عمارت..همه چی همه چی
+ایدا چندبار بهت بگم ...من دوس دارم عشق واقعی رو تجربه کنم من اصلا اینا واسم مهم نیستن ... من که عشقی از کسی ندیدم ولی میخوام از طرفی که باهاش وارد رابطه شدم عاشقم باشه ...
÷اوک..نگران نباش من منظورم این نبود...بزار معرفی کنم این آقا خوشتیپه.رو ... اوپا
-بله
÷اوپا این بهترین دوستمه...
+سلام من ا.ت هستم ...پارک ا.ت
÷منم جئون جونگکوک هستم
به همه دیگه دست میدن... و به هم خیره میشن
(درسته داستانشون ایجا شروع میشه)
با سرفه الکی فلیکس دستاشون رو از هم جدا میکنن
ویو کوک:
امروز ایدا قرار بود به باری بره که من اونجا محموله دارم و ممکنه براش خطر ناک باشه ...تصمیم گرفتم برم باهاش... وقتی رسیدم نگاهم به دختره که با پسره وارد شد ثابت موند ولی دختره خیلی خوشکل بود ...جذبش شدم...ایدا مارو به همدیگه معرفی کرد...ا.ت اسمش خیلی خوشکل بود...ا.ت ... ولی نکنه فامیل جیمین باشه
اینجا بودن خیلی براش خطرناکه تازه
این پسره که باهاش آمده رو اعصابم بود یه گلوله خالی کنم تو مغزش معلومه آمدم هیزیه همه پاشدن برقصن جز من...داشتم رقص ا.ت رو میدیدم واقعا بدن خوبی داره به قول ایدا بدن س.ک.شی داره
+بریم دیگه
¿ا.ت..اونجا مراقب خودت باش.. اصلا از کنارم تکون نخور اوک
+بیا برو بابا واسه من غیرتی شده بیا سوار شو بریم
رفتم سمت. ماشینش و سوار شدم اون هم بعد چند مین سوار شد و راه افتادیم تو راه هیچ حرفی بینمون رد و بدل نمیشد ولی نگاهای هیزی داشت..بعد چند مین رسیدیم
رفتیم داخل بو الکل و سیگار و خیلی چیزا باهم ترکیب شده بودن و بوی عجیبی داشتن
رفتیم جلو تر که دیدم ایدا هم آمده رفتم سمتش که یه پسری پیشش نشسته یعنی دوس پسره.. الحق که پسره س..کشیه... ایدا اولش متوجه من نشد بعد که نگاه کسی رو حس کرد سرش رو بلند کرد و باهم چشم تو چشم شدیم گف
÷ا.تتتت چه س.ک.شی شدی (با داد کمی )
با حرفی که زد همه نگام کردن خیلییی معذب شدم اینجوری دارن نگامون میکنن کلا ۵ تا دختر ۷ تا پسر بودیم
+هوی جئون ایدا به س.ک.شی بودن تو نمیرسه
خندید و اشاره کرد برم پیشش هم دیگه رو بغل کردیم..
+پسره جفتت کیه
÷عاشقش شدی
+چرت نگو
÷چرا مگه چی کم داره همه چی داره ماشالله هزار ماشالله... پول..ماشین... عمارت..همه چی همه چی
+ایدا چندبار بهت بگم ...من دوس دارم عشق واقعی رو تجربه کنم من اصلا اینا واسم مهم نیستن ... من که عشقی از کسی ندیدم ولی میخوام از طرفی که باهاش وارد رابطه شدم عاشقم باشه ...
÷اوک..نگران نباش من منظورم این نبود...بزار معرفی کنم این آقا خوشتیپه.رو ... اوپا
-بله
÷اوپا این بهترین دوستمه...
+سلام من ا.ت هستم ...پارک ا.ت
÷منم جئون جونگکوک هستم
به همه دیگه دست میدن... و به هم خیره میشن
(درسته داستانشون ایجا شروع میشه)
با سرفه الکی فلیکس دستاشون رو از هم جدا میکنن
ویو کوک:
امروز ایدا قرار بود به باری بره که من اونجا محموله دارم و ممکنه براش خطر ناک باشه ...تصمیم گرفتم برم باهاش... وقتی رسیدم نگاهم به دختره که با پسره وارد شد ثابت موند ولی دختره خیلی خوشکل بود ...جذبش شدم...ایدا مارو به همدیگه معرفی کرد...ا.ت اسمش خیلی خوشکل بود...ا.ت ... ولی نکنه فامیل جیمین باشه
اینجا بودن خیلی براش خطرناکه تازه
این پسره که باهاش آمده رو اعصابم بود یه گلوله خالی کنم تو مغزش معلومه آمدم هیزیه همه پاشدن برقصن جز من...داشتم رقص ا.ت رو میدیدم واقعا بدن خوبی داره به قول ایدا بدن س.ک.شی داره
- ۷.۸k
- ۰۵ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط