#دختر_باغبان 🌱

#دختر_باغبان 🌱

#پارت_45

+یونگی رفت پایین و بعد از حدود بیست دقیقه یونگی با غذا اومد داخل اتاق.
غذا رو بهم داد و خوردم.

ــ سیر شدی؟

+آره ممنونم.
بعد رو تخت دراز کشید.

+یونگی

ــ بله

+میتونم یه سوال بپرسم؟

ــ کی تا حالا برای سوال پرسیدن اجازه میگیری؟

+حالا بپرسم؟

ــ بپرس

+الکس برادرته؟

ــ تو از کجا الکس رو میشناسی؟

+تو مهمونی دیدمش.

ــ بعد از کجا میدونی اسمش الکسه؟

+خب هم کلاسیمه.

ــ اها

+خب جواب سوال منو بده.

ــ بابام دو زن داشتم زن اولش که مامان من میشد که خودت دیدیش وزن دومش مامان الکس.
الکس و مامانش توی عمارت دیگه زندگی میکردن.
وقتی الکس هشت سالش بود مامانش ولش کرد و از بابام طلاق گرفت.
منو الکس اصلا باهم خوب نبودیم هروقت همو می‌دیدیم دعوا میکردیم.
همون موقع بود که بابام منو فرستاد آمریکا و الکس رو هم یه جای دیگه بزرگ کرد.

+آها

ــ از کی تا حالا همکلاسیته؟

+همین امسال

ــ اذیتت که نمیکنه؟

+اذیت که شاید بعضی موقع.

ــ البته با زبونی که تو داری فک نکنم کسی بتونه اذیتت کنه.

ادامه دارد.................🌱

پارت بعد ۱۵لایک 🌱
دیدگاه ها (۳)

هق هقویو الکس خب حالا وقت ناهار هست برم با خواهر گلم ناهار ب...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۷| سؤالی درباره‌ی...

چندپارتی یونگی (درخواستی)

چند پارتی

₊˚⊹ 𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝑻𝒘𝒐 ⊹ 𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟎𝟏 ⊹˚₊𐙚🌷 ویو آت | فرودگاههشت سال...هش...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

یه نیمچه زارت ــعاخ بلاخره نت خریدم هوراع ــاهم اهم .. این ز...

فصل بیست و هفتم: برادری که همه‌چیز را می‌دانستآرون هنوز درست...

خـــــورشـــــیـــد شــــبهــــام پارت ۴۴یک ماه از اون روز م...

برده عمارت جئون

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط