{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

دیروز با دوستم رفته بودم کافی شاپ….

دیروز با دوستم رفته بودم کافی شاپ….



روبروی میز ما یه دختر پسر نشسته بودن که دختره پشتش به میز ما بود



،معلوم بود با هم دوست هستند،اتفاقی چشمم به چشمه پسره افتاد….



قشنگ معلوم بود دختره عاشقه پسرست،



پسره شروع کرد به آمار دادن،سرمو انداختم پایین….



دفعه بعدی بدتر میکرد



خلاصه یه کاغذ برداشتمو به پسره علامت دادم،با نگاهش قبول کرد!



بلند شدن ،دختره جلو رفت و خداحافظی کرد پسره دنبال ترش اومد سمت

میز ما



دستشو درازکردکاغذ رو گرفت،براش نوشته بودم …..


…..خیـــــــلی پستی….
دیدگاه ها (۱)

پدر

سلامتے خندہ هاے دستہ جمعیمون سلامتے ڪل ڪلامون ぶーっ のデコメ絵文字سل...

اینم منو دو دوست جونیام

دختر بودن یعنی گوشیت پرآهنگ باشه ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ♥ ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕‌ 𝟕منم ن...

#سه_و_سه_دقیقه𝑷𝒂𝒓𝒕 : ¹³ویو لیلی ___بعد از کافه…همه رفتیم سمت...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_12ویو میراچشمم به کسی افت...

I'm not jealous part 33نگاهی به وضع بار انداختم ایا واقعا به...

چند پارتی

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 218♡⁠。⁠)⁩دستشو ...

•┄┄┅┄✧📒🌤✧┄┅┄┄•• #گوسفند_منه🐏🌼 •• #Part_14_ببند دهنتو مینجی. ...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلـایـیpart_16ویو میراچند ثانیه فقط ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط